ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

بسم الله الرحمن الرحیم
زیاد حرف میزنم؛ البته با خودم، نه با دیگران!
گاهی، در کوچه، خیابان، اتوبوس، مترو و یا هر جای دیگری که بشود حرف زد با خودم حرف میزنم. گاهی بلند بلند با خودم حرف میزنم. گاهی خودم را جای سرمربی رئال مادرید میگذارم و گاهی جای فلان نماینده مجلس! گاهی استاد دانشگاه میشوم و گاهی یک بچه قرتی سوسول که باباش بهش پول تو جیبی کم داده مثلا جیره روزانه شو کرده 500 هزار تومن! خلاصه که خودم رو جای هر کسی میگذارم. گاهی رئیس جمهور میشوم و گاهی رهبر! گاهی هم البته همانند تماشاگری میشوم که تیمش سوراخ شده! خلاصه آنکه تا الان فکر کنم فقط جبرئیل امین نشدم! حتی خدا هم شدم..یعنی در این حد! با خودم حرف میزنم، مسائل رو از زوایای مختلف بررسی میکنم. خب طبیعیه که با همه کوتاهی قد ذهنمان گاهی خاطراتی به ذهنم می آید و گاهی هم مثل بعضیا خاطره میسازم. گاهی مخاطرات را درک میکنم و گاهی هم مطالب خاصی به ذهنم میرسد که همه آنها را اینجا مینویسم. این گاهی ها خیلی به گردنم حق دارند...!
شما هم گاهی خود را به جای دیگران بگذارید. بهتر درک خواهید کرد و بیشتر از زندگی استفاده میبرید. گاهی هم خود را به جای کسی بگذارید که برای بیان ذهنیاتش جایی بهتر از یک وبلاگ پیدا نکرده است...!
امیدوارم گاهی نه؛ خدا همیشه پشت و پناهتان باشد، که هست..!
اکانت من در توئیتر:
AliHasani1370@

۱۲ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

وعده جدید!

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

مرد سیاست نیستم (مشمول تعریف رجل سیاسی نمیشوم) اما گویا خلق و خوی سیاسیون در من موثر بوده. وعده میدهم اما عمل...

القصه، وعده جدیدی در راه است؛ باشد که رایتان را از آنِ خود نمایم.

وعده جدید آن است که میخواهم متنی حول عقل بشر و ظهور بنویسم!

باشد که رستگار شویم..

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۱
علی

بی دلی در همه احوال خدا با او بود..

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۲ ب.ظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

 

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

 

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 

دیوان حافظ

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۲
علی

دنیا و مصیبتهاش

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۴ ب.ظ

واقعا دنیا با مصیبت و سختی آغشته شده است. این سختی و مصیبت هم لزوما در بیماری و فقر و ضعف بدنی و مشکلات خانوادگی نیست. گاهی نوع این مشکل فرق می کند. شاید سختترین مصائب، دوشت داشتن افرادی است که تو را مانع آزادی خود می پندارند. سخت ترین مصائب همین است. باور کنید مصیبت عظمای امام حسین (ع) در کربلا تشنه ماندن، شهید شدن، از دست دادن فرزندان و یا اسارت زینب کبری (س) نیست. سخت ترین مصیبت امام حسین (ع) حتی زخم زبان اشقیای جبهه مقابل هم نبود. سختترین مصیبت شاید آنجا بود که میدانست اگر کسی با شمشیر او کشته شود قطعا به جهنم خواهد رفت، ولی مجبور بود که او را بکشد. جنگ است، حلوا که خیرات نمی کنند! اگر نکشی کشته میشوی. و چه سخت است برا حسین بن علی(ع) این راه. او آمده است تا آدمیان را به بهشت رهنمون کند، ولی جبر روزگار او را به جایی برده است که بین کشته شدن و کشتن اما به جهنم فرستادن باید یکی را انتخاب کند. و «دین» حکم میکند که اولی را انتخاب کند. او آمده است تا بشر را به بهشت ببرد ولی حماقت همین بشر او را مجبور میکند تا آدمیان را به جهنم بفرستد. وه که چه سخت و دردناک است این دنیا. او امام است. امام همگان است. امام آسمانها و زمین، امام جن و انس، امام بهشت و جهنم است. او امام دشمن نیز هست. امام یزید است، امام شمر است، امام عبیدالله بن زیاد است، او امام عمر بن سعد است. او امام همه مردم است. و در امام بودن، میان همه به یک اندازه امام است. به همان میزان که امام برادرش عباس است، دقیقا به همان اندازه امام شمر نیز هست. تفاوت در ماموم بودن است. عباس امامش را درست شناخت و برای او یک ماموم کامل بود. اما شمر امامش را نشناخت که هیچ، بلکه روی امامش شمشیر نیز کشید. اما سختی اینجاست، محبت امام همچو نور خورشید است که به همه مردم یکسان می تابد. دیگر این آدمیان هستند که چگونه و به چه اندازه از این نور استفاده می کنند. اما در نور بودنِ نور و به یک اندازه بودن نور، هیچ شکی نیست. نور برای همگان نور است و برای همه نیز به یک اندازه نور است. اما به نور چه ربطی دارد که شب پرستان از نور فرار می کنند؟! اما امام از نور هم منورتر است. او نور بی اراده نیست. او حتی اگر کسی از نور فرار کند باز هم سعی در روشن کردن دل او دارد. راه های مختلف را امتحان میکند تا شاید نور به دل تاریک او نیز بتابد. اما چه کند که آن شب پرست، در مقابل روشنایی مقاومت میکند؟ چه کند که او نمی خواهد روشن شود؟

گاهی این مقاومت در برابر روشنایی به اندازه ای است که نور مجبور است آن شب پرست را از میان بردارد، و این سخت ترین مصیبت برای امام است.

راهیان راه امام نیز به این مصیبت دچارند. آنها سعی در امنیت و آرامش مردمی دارند که گاهی با آنان مخالفت میکنند. حضرت عشق هم از همین نوع است. او را گاهی مینوازند اما وای بر ما که چه مصیبتی بر او نازل میشود. مردمش را دوست میدارد اما قدرنشناسان قدرش را نمیدانند که هیچ، سنگش نیز میزنند. او به مساوات عاشق همگان است اما خب چه کند که گاهی بعضیها قدرش را نمیدانند. روزی که رفت، روزی که امام آمد...روزی که ... قدرش را خواهیم دانست. بزرگان بعد از رفتنشان شناخته خواهند شد.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۴
علی

بدون تیتر(!)

جمعه, ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

متن وعده داده شده را ان شاءالله در فرصتی مناسب خواهم نوشت. اما این متن یک متن «همینطوری» است. راستش را بخواهید دلم گرفته بود. راهی برای باز کردنش نداشتم. تصمیم گرفتم چیزکی بنویسم. وگرنه نه هدف خاصی پشت این متن است و نه موضوع خاصی را پی میگیرد.

جند روزی میشود که از تلگرام بیرون زده ام. دلم برای دوستانم تنگ شده است. ولی خب زندگی فعلا چنین اقتضاء می کند. تازه امشب فهمیدم چقدر عقبم از پایان نامه. و فهمیدم چقدر باید بیشتر کار کنم. روزی 3 تا 4 ساعت تبدیل شده است به روزی 7 تا 8 ساعت کار. البته با وجود کارهای فراوان دیگر. خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود..

البته امیدوارم مصاحبه کنندگان عزیز راحت وقت بدهند. بلکه رستگار شویم.

حتی حوصله ندارم بیش از این بنویسم.

خدایتان خیر دهاد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۲
علی

متنی حول تیتر

به زودی...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۰
علی

انواع انتظار

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۹ ب.ظ

انتظارات ما انواعی دارد. انتظار بین شخصی را می گویم. از افراد مختلف انتظارات متفاوتی داریم. شاید هم درستش این باشد که از افراد متفاوت انتظارات مختلفی داریم. کدام درست است؟...بگذریم از این سوال متفرقه!

به نظرم به طور کلی انتظارات ما از آدما بر دو نوع است؛ انتظارات ایجابی و انتظارات سلبی. یعنی چه؟ انتظارات ایجابی به آن دسته از انتظارات اشاره دارد که دوست داریم و فکر می کنیم کسی وظیفه دارد انجام دهد. یا حداقل معرفت حکم می کند که فردی یک کاری را برای ما انجام دهد.

اما انتظارات سلبی آن دسته از انتظارات هستند که ما انتظار داریم که کسی فلان کار را انجام ندهد یا معرفت آن است که انجام ندهد.

جنبه ای از تعادل هم آن است که این دو نوع انتظار را در یک سطح صحیح و متعادلی تنظیم کنیم. از افرادی که باید، انتظار ایجابی داشته باشیم؛ و از افرادی نیز صرفا انتظار سلبی!

در این مورد باید بگم که بهتر است تا می توانیم از آدمها انتظار ایجابی نداشته باشیم. فقط از بعضی ها انتظار سلبی. هر چه میزان انتظار ایجابی مان کمتر باشد، کمتر حرص خواهیم خورد. و حتی بهتر است که سطح انتظارات سلبی را هم خودمان تنظیم نکنیم. بر اساس شعور آدمها از آنها انتظار سلبی داشته باشیم. اگر کسی به آن میزان از کمبود شعور رنج میبرد که باید سطح انتظار سلبی مان را نیز از سطحی کمتر کنیم، همان بهتر که با او رابطه نداشته باشیم.

البته اینکه دیگران از ما انتظار ایجابی داشته باشند شاید کمی دردسر ایجاد کند، لیکن این نوعی آبرو و رحمت الهی است. یعنی ما شعور داریم.

قدر بدانیم

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۹
علی

مومن و تعریف مسئله

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۷ ب.ظ

هر کنش بازتابی از یک تصمیم است. از خریدن نان، تا انتخاب موضوع پایان‌نامه، تا انتخاب کاندیدای مورد نظر و رای دادن به او. همه اینها یک کنش هستند و هر کنش هم مبتنی بر یک تصمیم. اما تصمیم چیست؟ تصمیم را انتخاب یک گزینه از میان گزینه‌های موجود و یا بهتر بگویم، از میان گزینه‌های شناسایی شده است. اما این گزینه‌ها را بر چه اساسی انتخاب می‌کنیم؟ بر این اساس که «مسئله» را چگونه و به چه شکلی تعریف کرده‌ایم. در واقع مهم‌ترین نقطه اختلاف میان افراد با یکدیگر، و میان مکاتب مختلف فلسفی، اجتماعی و سیاسی از همین چگونگی تعریف مسئله ایجاد می‌شود. تفاوت میان یک انسان مومن با منافق و کافر، تفاوت میان اسلام و لیبرالیسم و... از همین چگونگی تعریف مسئله آغاز می‌شود. مثلا در مکاتب مختلف مدیریت، ما اشکال مختلفی از تعریف مسئله را می‌بینیم. فرض کنید در یک سازمانی بازدهی افراد پایین می‌آید. یک فرد پیرو مکتب مدیریت علمی، احتمالا مسئله را یا بد تعریف کردن وظایف کارگر می‌داند یا پایین بودن میزان حقوق وی را عامل مشکلات فرض خواهد کرد. دانشمندی که از رهروان مکتب «نهضت انسانی» است از زاویه روانشناسی اجتماعی به موضوع خواهد نگریست، پس ضعف گروه‌های کاری و یا عدم توجه مدیران به زیردستان را مشکل سازمان فرض می‌کند. فردی که پیرو مکتب سیستم‌های پیچیده است قطعا ترکیبی از عوامل فوق را با توزین خاصی مد نظر قرار خواهد داد و قس علی هذا..

در اینجا کمی می‌خواهم راجع به موضوع چرایی و چیستی یک کنش بحث کنم. تفاوت کنش با رفتار چیست؟ کنش از رفتار خاص‌تر است. هر کنشی رفتار هست ولی هر رفتاری کنشی نیست. رفتار اعم از کنش است. کنش، رفتار هدف‌مند است. یعنی فرد با توجه به هدفی که از قبل انتخاب کرده است اقدام به عملی خواهد کرد. اگر این عمل بدون هدف متفکرانه‌ای باشد آن را رفتار می‌نامیم. اما اگر هدف‌مند بوده و این هدف مبتنی بر تفکر و قصدمندی باشد آن را کنش نام خواهیم نهاد. پس کش متفکرانه است. و تفکر واکنش ذهنی ما به یک مسئله است.

هر کنش می‌تواند خنثی یا موثر باشد. به عبارت دیگر کنش می‌تواند در ساخت واقعیت اجتماعی تاثیر بگذارد، می‌تواند هم تاثیر نگذارد. البته از نظر من هیچ کنشی بدون تاثیر نیست. امروزه در دانشکده‌های علوم انسانی بحث حول این موضوع است که چرا ما (یعنی دانشکده‌های علوم انسانی) موثر نیستند؛ چرا اثر اجتماعی ندارند؟ یعنی چرا بود و نبودشان هیچ تفاوتی به حال اجتماع ندارد. البته همان‌طور که گفتم هیچ کنشی بی‌اثر نیست. در همین شرایط فعلی هم می‌توان برای این دانشکده‌ها اثرهای مختلفی را برشمرد. به طور مثال آنها بودجه مملکت را به هدر می‌دهند. همانند چاهی هستند که هر چه در آن پول می‌ریزیم پر نمی‌شود. اثر دیگر آنها ازدیاد بار ایدئولوژیک جامعه است. ایدئولوژی را اعتقاد بدون تفکر و آگاهی تعریف کرده‌اند. دانشکده‌های علوم انسانی و اجتماعی ما و کلا دانشگاه‌های ما افرادی بدون تفکر لیکن پرمدعی را تحویل جامعه می‌دهند. می‌توان اثرهای دیگری هم برای آنها شمرد که در این نوشتار مجال آن نیست. اما آنها چرا معتقدند که اثر اجتماعی ندارند؟ چون برای هدفی ایجاد شده‌اند که حرکت خاصی در راه نیل به آن هدف از آنها رویت نمی‌شود. پس کنش شد انجام یک عمل یا فعالیت متفکرانه و قصدمند. اما این کنش چه زمانی اثر اجتماعی خواهد داشت؟ زمانی که بتواند با منافع بازیگران مختلف اجتماعی وارد چالش شود. زمانی که یک بازیگر بتواند رفتاری انجام دهد که منافع عده‌ای کم، و منافع عده‌ای دیگر زیاد شود، می‌توانیم بگویم آن رفتار، یک کنش است؛ کنشی که دارای اثر اجتماعی است.

خب اینجا برگردیم سر چیستی مسئله؛ تفاوت تعریف مسئله از نگاه یک مومن به دین الهی با دیگری چیست؟ دیگران رضایت مجموعه‌ای از بازیگران مختلف را مد نظر قرار می‌دهند. بازیگران؛ همان‌ها که «‌ذی‌نفع» خوانده می‌شوند. او بازیگران مختلف و منافع آنان را مد نظر قرار می‌دهد و سپس بر اساس اهداف شخصی خود یک رفتار خاص را انجام می‌دهد. اما یک فرد مومن، فقط رضایت الهی را مد نظر قرار می‌دهد. در واقع می‌توان درجه ایمان فرد را با میزان توجه او به رضایت الهی در کنش‌هایش تعریف کرد. اما این به چه معناست؟ به این معنا که او بازیگران مختلف را مورد توجه قرار نمی‌دهد؟ قطعا پاسخ منفی است. یک فرد مومن هم لزوما باید به آنها توجه کند. اما نوع توجه تفاوت می‌کند. هدف فرق می‌کند. فرد مومن هدفش رضای خداوند است. فرد غیرمومن، هدف شخصی خواهد داشت. فرد غیرمومن به بازیگران مختلف اصالت می‌دهد. اما فرد مومن خیر. در واقع فرد غیرمومن با توجه به منافع دیگران حتی در هدف خود تغییر ایجاد می‌کند. اما فرد مومن، نگاه می‌کند که رضای خدا در چه نوع از شبکه منافعی است و سعی می‌کند تا شبکه یا ساختار فعلی را در هم شکسته و شبکه جدیدی را ایجاد کند.

باشد که رستگار شویم..

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۷
علی

«آقا گاوه: تو کی هستی؟؛ پاندا: راستش سوال خودمم همینه، آیا من پسر یک پاندا هستم؟ یا پسر یک غاز؟ شاگردم؟ یا معلم؟ معلوم شد همه اینها». این بخشی از مکالمه میان پاندا و گاوی که شیره افراد رو می‌کشید، در قسمت سوم از سه‌گانه انیمیشن محبوب پاندای کونگ‌ فو کار هست. قطعا نویسنده این قدرت را داشت که تعداد سوال‌های بیشتری را از زبان پاندا برای شناسایی خودش مطرح کند، اما خب هدف انیمیشن کودکان و نوجوانان بوده‌اند. پس در همین حد سوالات را نگه داشته‌اند. اما این سوالات صرفا یک تخیل است؟ یا یک تفکر؟ قطعا یک تفکر. سادگی است که فرض کنیم صرفا برای پر شدن مکالمه یا برای زیباتر شدن این فیلم چنین مکالمه‌ای طراحی شده است. این یک مکالمه آموزشی است. در واقع کل انیمیشن در حال آموزش «مبانی تمدن غرب» به نوجوانان تمام دنیاست. این انیمیشن در قسمت اول تمام تلاش خود را برای نهادینه کردن «اومانیسم» در اتمام ابعاد آن به کار بست. دغدغه نداشتن و در واقع زیستن در «حال» و نه گذشته و فردا نیز پیام قسمت دوم بود. در قسمت سوم اما نهادینه کردن تفکر پست مدرنیسم هدف‌گذاری شده بود.

یک نظام آموزشی حرفه‌ای، آموزش می‌دهد اما بدون آنکه مخاطب متوجه شود. در واقع یک نظام آموزشی تمدن‌ساز، با لایه‌های فکری افراد سر و کار دارد. البته آموزش مستقیم قابل حذف نیست. اما آموزش غیرمستقیم حتما کارکرد بهتری خواهد داشت. آموزش غیرمستقیم در برابر خود، مانعی نمی‌بیند. اجازه بدهید برگردیم به انیمشین پاندای کونگ فو کار. بخشی از مکالمه را آوردم. این بخش چگونه به پست مدرنیسم مرتبط می‌شود؟ معلوم است. با تعریف شخصیت یک فرد از طریق وجودهای مختلفی که با او در تعامل هستند. از نگاه اندیشمندان پست مدرنیسم ما نمی‌توانیم سگ را تعریف کنیم، مگر اینکه گربه را هم در نظر داشته باشیم، مگر اینکه صاحب سگ، غذای سگ و همه وجودهای دیگری که با او در تعامل هستند را نیز مورد توجه خاص قرار دهیم. کمی محسوس‌تر صحبت کنم. در اندیشه پست‌ مدرن، من چگونه تعریف می‌شوم؟ از طریق پدر و مادرم، از طریق خواهران و برادرانم. از طریق دوستانم. از طریق همکارانم. در واقع «من» مجموعه‌‌ای از کنش‌ها و واکنش‌هایی هستم که در قبال اطرافیانم انجام می‌دهم. بدون وجود آنها من هیچ کنش یا واکنشی نداشتم پس قابل تعریف هم نبودم. از نظر این پارادایم تفکری، من هیچ ذاتی ندارم، ماهیتم نیز با توجه به وظایف، نقش‌ها و انتظاراتی که اطرافیانم از من دارند و البته پایبندی من به این وظایف و نقش و انتظارها رقم می‌خورد.

پاندا، در مکالمه اول متن، در حال بیان وظایف خود و بالتبع در حال بیان ماهیت خودش هست. او می‌گوید هم فرزند یک پانداست و در قبال این پاندایی که پدر اوست، وظایفی دارد. در عین حال فرزند یک غاز نیز هست و در قبال آن غاز پدر هم وظایف دیگری دارد. او نسبت به فردی شاگرد است و نسبت به دیگرانی معلم. او به صورت همزمان، فرزند یک پاندا و یک غاز است، شاگرد فردی، و معلم افراد دیگری است. او نسبت به همه ان افراد وظایفی دارد و البته در قبال این تکالیف، حقوقی نیز بر گردن آنها دارد. مجموعه این حقوق و تکالیف، شخصیت او را تشکیل می‌دهند و ما را قادر می‌سازند که او را بشناسیم. به عبارتی دیگر با هر تغییر در این حقوق و تکالیف، شخصیت فرد مورد-در اینجا پاندا- تغییر می‌کند و نیازمند بازشناسایی است. این «تغییر در حقوق و تکالیف» می‌تواند ناشی از قطع رابطه با یکی از اطرافیان باشد، می‌تواند ناشی از مرگ یکی از آنها باشد، می‌تواند ناشی از آشنا شدن با فرد جدیدی باشد و حتی می‌تواند ناشی از تغییر ذهنیت در یکی از این افراد و یا تغییر در فرهنگ زندگی باشد. فرض کنید در محل کار، ارتقاء رتبه پیدا کنید، این ارتقاء منجر می‌شود که افراد نگاه دیگری به شما داشته باشند و بالتبع انتظارات آنها از شما تغییر کند، این تغییر انتظارات سوای تغییر وظایف رسمی شماست که در هر صورت منجر به تغییر شخصیت شما خواهد شد.

در این یادداشت قصد ندارم روی صحت یا عدم صحت این گزاره‌ها بحث کنم. موضوع یادداشت این است که یک مکتبی در مغرب زمین ایجاد شده است که چنین حرف‌هایی می‌زند. البته مباحث بسیار سنگین‌تر از آنی است که در این یادداشت آمده است. صعوبت، فهم آنها را نیازمند مدرسه و درس و استاد و مدتی مدید مطالعه می‌کند. اما صنعت سینما ابتدا سطح مطلب را پایین می‌آورد و سپس با هنرمندی خاصی آن را از کودکی در ذهن من و شما نهادینه می‌کند. حال ارتباط این گزاره‌ها با آنچه که ما جهانی شدن می‌خوانیمش خود نیازمند یادداشتِ دیگری است. اما بدانیم که نهادینه شدن این گزاره‌ها در ذهن جهانیان مقدمه‌ای برای اهداف دیگر است.

در اسلام، انسان ذات دارد، وجودی دارد و این وجود نه با دیگران که با رابطه انسان با پروردگارش تعریف می‌شود. ملاصدرای بزرگ در این زمینه مباحث بسیار خوبی دارد. سینمای ما و در کل نظام آموزشی ما چقدر در نهادینه‌سازی این مباجث ورود داشته است؟

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۷
علی

وعده متن

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ب.ظ

متنی میخوام بنویسم در مورد پست مدرنیسم و پاندای کونگ فو کار

فکر کنم جالب باشه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۰
علی

رسوایی ابدی

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ب.ظ

قبل از انتخابات به دوستان میگفتم یکی از تفاوت های روحانی و احمدی نژاد این هست که اشتباهات احمدی نژاد در میان مدت و بلند مدت کاملا قابل رفع و رجوع هست. اما اشتباهات و در واقع افتضاحات روحانی خیر؛ تا ابد داغ این افتضاحات روی پیشانی ایران و ایرانی باقی خواهد ماند.

احمدی نژاد، با سد گتوند چیزی در حدود 1 میلیون نخل خرما را نابود کرد. خب با اصلاح خاک، تا کمتر از 30 سال دیگر همه این نخلها را میتوان بازگرداند.

احمدی نژاد طرح هدفمندی را بد اجرا کرد، اما در عرض کمتر از 10 سال میتوان این طرح را به مسیر صحیح خود بازگرداند.

احمدی نژاد با گسترش بی رویه دانشگاه، نسلی از مدعیان مدرک به دستِ بی سواد را روی دوش کشور گذاشت. 50 سال دیگر همه این افراد از دنیا میروند!!

احمدی نژاد در بحث مدیریت آب اشتباهات مهلکی داشت، اما اگر همین امروز رویه درست را پیش بگیریم، تا 30 سال دیگر مشکل آب حل خواهد شد.

احمدی نژاد سیستم بانکی را بی برنامه وسعت بخشید و نظام آن را نابود کرد. این مورد هم تا 50 سال دیگر قابل حل است.

اما روحانی چطور؟ امروز خبر باج خواهی 15 میلیون دلاری یک عدد پروفسور تانزانیایی از روحانی، به خاطر سرقت علمی او منتشر شد. این ننگ تا ابد روی پیشانی مردم و تمدن ما حک خواهد شد. تا ایران و ایرانی هست، و تا زمانی که تاریخ ایران مهم باشد، قطعا این ننگ پاک شدنی نخواهد بود. عمر این ننگ به اندازه عمر ایران عزیز است.

روحانی به بدترین شکل ممکن PMD را بست. در موضوع مذکور، از ما رفع اتهام نشد، ما مجرم شناخته شدیم و دولتی از ایران هم حکم مجرمیت ایران را امضا کرد. تا ابد مردم دنیا ما را به عنوان کشوری که مخفیانه به دنبال سلاح اتمی بوده است خواهند شناخت.

همین دیروز بود که عجوزه پیر، مریم رجوی ابریشمچی عضدانلو که نام هزار مرد را روی خود دارد، در اجلاس پاریس گزارش کثافت کاری های سازمان منافقین در سالهای 88 و 96 را ارائه کرد. تا ایران زنده است، این ننگ بر پیشانی مردم ما داغ خواهد بود که قاتل 17000 ایرانی، آن هم در وسط خیابانهای شهر، سلاخی کننده مردم ایران، از نامزدی حمایت کرد و آن نامزد از آنها اعلام برائت نکرد. و متاسفانه مردم ما در سال 96 به آن فرد رای دادند. این ننگ هم تا ایران زنده است، بر پیشانی من و تو حک خواهد شد.

ننگ ایران و ایرانی...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۴:۲۸
علی