ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

بسم الله الرحمن الرحیم
زیاد حرف میزنم؛ البته با خودم، نه با دیگران!
گاهی، در کوچه، خیابان، اتوبوس، مترو و یا هر جای دیگری که بشود حرف زد با خودم حرف میزنم. گاهی بلند بلند با خودم حرف میزنم. گاهی خودم را جای سرمربی رئال مادرید میگذارم و گاهی جای فلان نماینده مجلس! گاهی استاد دانشگاه میشوم و گاهی یک بچه قرتی سوسول که باباش بهش پول تو جیبی کم داده مثلا جیره روزانه شو کرده 500 هزار تومن! خلاصه که خودم رو جای هر کسی میگذارم. گاهی رئیس جمهور میشوم و گاهی رهبر! گاهی هم البته همانند تماشاگری میشوم که تیمش سوراخ شده! خلاصه آنکه تا الان فکر کنم فقط جبرئیل امین نشدم! حتی خدا هم شدم..یعنی در این حد! با خودم حرف میزنم، مسائل رو از زوایای مختلف بررسی میکنم. خب طبیعیه که با همه کوتاهی قد ذهنمان گاهی خاطراتی به ذهنم می آید و گاهی هم مثل بعضیا خاطره میسازم. گاهی مخاطرات را درک میکنم و گاهی هم مطالب خاصی به ذهنم میرسد که همه آنها را اینجا مینویسم. این گاهی ها خیلی به گردنم حق دارند...!
شما هم گاهی خود را به جای دیگران بگذارید. بهتر درک خواهید کرد و بیشتر از زندگی استفاده میبرید. گاهی هم خود را به جای کسی بگذارید که برای بیان ذهنیاتش جایی بهتر از یک وبلاگ پیدا نکرده است...!
امیدوارم گاهی نه؛ خدا همیشه پشت و پناهتان باشد، که هست..!
اکانت من در توئیتر:
AliHasani1370@

ما «هواپیمای عمودپرواز» نیستیم

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۱۶ ب.ظ

در یکی از شماره‌های قبل نشریه یادداشتی داشتم با عنوان «عقل و قلب؛ گفتاری در باب شکاف نخبگان-عامه در تمدن اسلامی»، که در آن چند نکته‌ای را حول شکافی بزرگ میان بزرگان و اندیشمندان تمدن مسلمانان با عامه امت بیان کردم: بزرگانی که به فکر آسمان بودند و مردمی که روی زمین می‌زیستند؛ با دردهایی سوای از هم، دغدغه‌هایی متفاوت و الگوهای اندیشه‌ای غیر همسان. در این نوبت قصد دارم تا مطالبی را در امتداد یادداشت قبلی با شما در میان بگذارم.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی –حفظه ‌الله تعالی- در کتاب‌ها و مقالات متعددی با نقد توجه صرف تمدن غرب به حرکت افقی انسان بیان می‌دارند که انسان نه فقط برای زندگی مادی و خور و خواب به دنیا آمده؛ بلکه انسان خلق شده است تا به سوی خداوند بازگردد و به تعالی دست یابد. ایشان می‌گویند انسان یک موجود مادی نیست که با اتمام عمر دنیوی فانی ابدی باشد. پس توجه صرف به زندگیِ این جهانی و عدم پرداخت به بُعد روحانی انسان مساوی است با عدم ارائه پاسخ از سوی تمدن غرب به بخش مهم‌تر نیازهای انسان. به بیان ساده‌تر ایشان معقتدند که انسان دو نوع حرکت دارد: حرکت عمودی و حرکت افقی: حرکت عمودی یا روحانی عبارت است از تعالی معنوی انسان و تقرب به سوی خداوند، و حرکت افقی یا جسمانی برابر است با پیشرفت زندگی مادی و افزایش رفاه مادی. اما تمدن غرب به افزایش رفاه مادی توجه کرده و تعالی معنوی را از نظر دور داشته است.

همان‌طور که در یادداشت قبلی عنوان شد، یکی از دلایل زوال تمدن اسلامی عدم توجه اندیشمندان مسلمان به زندگی دنیوی مسلمین بود. البته قبل از ادامه بحث باید یادآور شوم که نه تمدن غرب به صورت کامل بعد روحانی را فراموش کرد و نه اندیشمندان مسلمان به صورت کامل توجه به ابعاد زندگی مادی را از یاد بردند. بلکه منظور آن است که در هر دو تمدن به صورت غیر عادلانه‌ای به یکی از ابعاد حرکت انسانی توجه شده است. هم تمدن غرب در بعضی زوایای خود به بعد معنوی انسان توجه کرده، و هم اندیشمندان مسلمان به زندگی مادی پرداخته‌اند. مثلا در میان اندیشمندان غربی نمی‌توان نظرات بزرگانی همچون کانت را از نظر دور داشت که خداوند، دین و نیاز انسان به آن دو را توسط عقل عملی اثبات کرده‌اند. یا در مثالی دیگر ماکس وبر که از اندیشمندان موثر در ساخت تمدن فعلی غرب است، در کتاب «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» تحلیل‌ خوبی را از تاثیر دین و نگاه آخرت‌گرایانه‌ی متقدمان نظام سرمایه‌داری ارائه می‌دهد. در تمدن مسلمین[1] نیز بزرگانی چون فارابی و شیخ‌الرئیس بی‌توجه به زندگی مادی نبوده‌اند. خواجه نصیرالدین طوسی به صورت عمیقی با سیاست درآمیخت و علاوه بر رام کردن وحشی‌های مغول، مقدمات سقوط حکومت ظالمانه عباسیان را فراهم نمود. و البته دیگرانی که در زمینه زندگی دنیوی و علوم آزمایشگاهی و تجربی قدم‌ها برداشته‌اند. پس وقتی بیان می‌شود تمدن غرب یک‌ بُعدی است و به تعالی معنوی توجه نمی‌کند یا وقتی مدعی می‌شویم که اندیشمندان مسلمان در آسمان سیر می‌کردند و کاری به زندگی مادی نداشتند، سخن از روی تساهل و تسامح گفته‌ایم. هر دوی این تمدن‌ها به ابعاد مختلف پرداخته‌اند. اما تمدن غرب تمرکز خویش و فرآیندهای نظام‌سازی‌اش را بر مبنای توجه به دنیا بنا کرده؛ اندیشمندان مسلمان نیز بسیار کمتر از آنچه که باید به زندگی مادی پرداخته‌اند و کمتر به سراغ ابزارهای حلال‌ مشکلات اجتماعی رفته‌اند.

برویم به سراغ تیتر: «ما هواپیمای عمودپرواز نیستیم». یعنی چه؟ حتما می‌دانید هواپیمای عمودپرواز چیست و چگونه کار می‌کند. هواپیماهای عادی برای پرواز، ابتدا باید یک مسیر مشخصی را روی زمین و به صورت «افقی» طی کنند، به یک سرعت مشخصی برسند و سپس از زمین کنده شده و پرواز کنند. اما این هواپیماها مشکلات زیادی را ایجاد می‌کردند؛ به خصوص در شرایط جنگی. از این رو متخصصین مربوطه دست به طراحی نوعی از هواپیما زدند که برای پرواز کردن (حرکت عمودی) نیازی به حرکت افقیِ روی زمین نداشت.

به نظر نگارنده، ما انسان‌ها شبیه هواپیماهای معمولی هستیم. هدف این هواپیماها پرواز است، اما برای پرواز نیازمند حرکت افقیِ روی زمین هستند. آنها مسیر روی زمین را طی نمی‌کنند که مسیری را روی زمین طی کرده باشند، آنها می‌خواهند پرواز کنند، ولی برای پرواز باید به سرعت مشخصی برسند. ما انسان‌ها هم در دنیا زندگی نمی‌کنیم و به معاش نمی‌پردازیم که فقط چند صباحی پر و خالی شویم. هدف ما والاتر از اینهاست. اما عموم مردم برای رسیدن به آن هدف نیازمند طی یک مسیر مشخص روی زمین‌اند. عمیقا باور دارم که «من لا معاش له، لا معاد له». «آسمان فرصت پرواز بلندی است، ولی.....قصه آن است چه اندازه کبوتر باشی» و یک کبوتر هم قبل از بزرگ شدن نمی‌تواند پرواز کند. او باید مدتی را بخورد و بیاماشد تا بال‌هایش برای پرواز بلند آماده شوند.

مراکز اندیشه‌ورز نظام‌سازی ما باید بدانند که هدف از ساخت تمدن اسلامی نه حرکت افقی، بلکه حرکت عمودی ماست. اما برای یک حرکت عمودیِ بلند و کبوتر شدن نیازمند آنیم که کمیتمان در حرکت افقی لنگ نزند. مردمی که با فقر و نداری و شرمندگی جلوی خانواده دست به گریبانند هیچ‌وقت نخواهند توانست به هدف تقرب به خداوند دست یابند.

زیاده‌گویی است اما؛ هواپیما هیچ‌گاه از حرکت افقی دست نمی‌کشد حتی زمانی که در اوج است!

کمربندها را محکم ببندید...

از سری یادداشتهای من برای نشریه چشمه


[1]. اصرار دارم از عبارت تمدن مسلمین استفاده کنم. قطعا تمدنی که ائمه هدی (ع) خانه‌نشین و زندانی و محصور باشند اما هر اراذلی بتواند ذیل عناوین پر طمطراقی مثل کلام و فلسفه و فقه و حکمت نظرات سبک خویش را ارائه دهد و مسلمین را از صراط مستقیم به انحراف کشاند یک تمدن اسلامی نیست. آن تمدن، تمدنی است که توسط مسلمانان بنا شده و لزوما ربطی به اسلام ندارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۵:۱۶
علی

نقدی بر اقتصاد مقاومتی

سه شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۱۴ ب.ظ

یکی از عوامل پیشرفت هر اندیشه‌ای نقدهایی است که بر آن وارد می‌شود. نقد می‌تواند همچون یک سیلی یا مانند یک سطل آب باشد که اندیشه را از توهم، تکرار بیهوده یا درجا زدن حفظ کند. یکی از انواع نقد هم نقد گفتمانی یا درون‌گروهی است. یعنی افرادی از داخل یک مجموعه فکری، مبانی اندیشه‌ای مکتب خودشان را نقد کنند. این نوع از نقد معمولا امتیازات خاص خود را دارد؛ یکی از امتیازات آن است که نه برای رد آن اندیشه، بلکه برای اعتلا و کمک به بالیدگی آن بیان می‌شود. ازاین‌رو می‌خواهم با بیان چند گزاره اولیه و ترکیب آنها مبانی نظری اقتصاد مقاومتی را وارسی کنم. البته به امید خدا در یادداشت ثانویه‌ای سعی بر آن خواهم داشت که برای موارد طرح شده در این وجیزه پاسخی مستدل ارائه کنم. در واقع اگر این متن نقد اقتصاد مقاومتی است، متن بعد نقدی بر نقد اقتصاد مقاومتی خواهد بود.

پس از یک مقدمه نسبتا طولانی برای یادداشتی کوتاه می‌خواهم وارد بحث اصلی شوم. پیشنهاد می‌کنم در ابتدا به دو گزاره زیر که از دل متن سیاست‌های کلان اقتصاد مقاومتی استخراج شده‌اند توجه کنیم:

1- اقتصاد مقاومتی قرار است درون‌زا و برون‌گرا باشد.

2- اقتصاد مقاومتی مبتنی بر نظام اقتصادی اسلام است.

علاوه بر این سه گزاره بیاید با هم مروری داشته باشیم بر مفهوم دولت. دولت چیست؟ دولت، نهادِ سیاسیِ مدعیِ اعمالِ زورِ انحصاریِ مشروعِ قلمرومند است. در این متن با «نهادِ سیاسیِ مدعیِ اعمالِ زورِ انحصاریِ مشروع» کاری ندارم. واژه «قلمرومند» توجهم را به سوی خود جلب کرده است. این واژه به ما می‌فهماند که یکی از ابعادی که دولت را از بقیه نهادهای سیاسی جدا می‌کند قلمرومندی و به عبارت دیگر محدود شدن به مرزهای جغرافیایی است. پس وجود مرزهای جغرافیایی که معمولا هم حین جنگ‌های باطل میان دو حکومت غیر الهی و باطل مشخص شده‌اند برای تعریف مفهوم دولت و تمییز آن از دیگر دولت‌ها اجباری است. بدون وجود چنین مفهومی، یعنی «قلمرومندی»، دولت معنایی ندارد. درون‌زایی و برون‌گراییِ مورد اشاره در اقتصاد مقاومتی (گزاره اول) هم از همین‌جا نشات می‌گیرد. یکی از فروض اقتصاد مقاومتی وجود دولت‌های مختلف است که البته ایرادی هم ندارد. ایراد از آنجا شروع می‌شود که به سراغ گزاره دوم برویم؛ «اقتصاد مقاومتی مبانی بر نظام اقتصادی اسلام است». به وضوح گزاره دوم با گزاره اول در تضاد است. گزاره اول، مفهوم دولت و به تبع آن، مفهوم قلمرومندی را به رسمیت می‌شناسد. اما اسلام چنین مفهومی را برنمی‌تابد و آن را از بیخ‌و‌بن رد می‌کند. اسلام محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. اسلام از جنس اندیشه و احساس است. اسلام یک مکتب فلسفی نیست که فقط با اندیشه سروکار داشته باشد و یک ایدئولوژی هم نیست که فقط احساس را به تلاطم اندازد. اسلام هر دو را به چالش می‌کشد. هم اندیشه را و هم احساس را؛ و این هر دو ورای مرزهای جغرافیایی تعریف می‌شوند. اسلام دینِ پیامبری است که «رحمة للعالمین» یکی از القاب اوست. پس طبیعی است که دین او هم باید برای عالمیان باشد. نتیجه آنکه اسلام دینی است که ورای مرزهای جغرافیایی تعریف می‌شود. پس محدود کردن آن به دولت و گیر انداختن آن به وسیله مفهوم «قلمرومندی» کاملا اشتباه است. اما همان‌طور که دیدم اقتصاد مقاومتی که مدعی ابتناء بر نظام اقتصادی اسلام است، کاملا خود را در چهارچوب این مفهوم اسیر کرده و «دولت‌» و مفهوم «قلمرومندی» را به رسمیت شناخته است. این یکی از تضادهای نهفته در سیاست‌های کلان اقتصاد مقاومتی است؛ و البته تضاد مهمی است. شاید یکی از دلایل مهمی که تا به امروز و پس از ابلاغ، اقتصاد مقاومتی در دولت تفکر مختلف حاکم بر قوه مجریه کشور اجرایی نشده، همین تضاد درونی آن باشد. تضاد در مبانی اندیشه‌ای موجب قفل شدن در اجراست. چرا که وجود گزاره‌های متضاد زمینه را برای تفسیرهای گوناگون از یک متن واحد فراهم می‌کند. امروز شاهد هستیم که بعضی، اقتصاد مقاومتی را با بازار آزاد یکسان می‌دانند، بعضی دیگر آن را یک اقتصاد کاملا بسته فرض می‌کنند و دیگرانی نیز معتقدند تشابه احکام این سیاست‌ها با احکام اقتصادِ لیبرالی نزدیک به 80 درصد است. این طیف گسترده تفسیر از یک متن واحد می‌تواند نشان از تضادهای درونی در آن متن باشد که به هر کسی با هر تفکری این اجازه را می‌دهد که نظریات خود را بر آن متن تحمیل کند.

باید چاره‌ای اندیشید...

یادداشت من در نشریه چشمه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۶ ، ۱۷:۱۴
علی

قرار بود هر پایان‌نامه ارشد یکی از مشکلات مملکت را حل کند. قرار بود هر پایان‌نامه ارشد مسیر علمی هر دانشجو را مشخص کند. قرار بود از هر پایان‌نامه ارشد، علم بتابد. اما امروزه اینچنین نیست. و چرا اینچنین نیست؟ اجازه بدهید برای پاسخ به این سوال تجربه پایان‌نامه نویسی خودم را با شما درمیان بگذارم. شاید دردهای مشترکی با من داشته باشید.

یکی از دغدغه‌های ورودی‌های ارشد، همین بحث پایان‌نامه است. بسیاری فکر می‌کنند با چه غول بی‌شاخ و دمی باید کشتی بگیرند. حتی دیده شده که بعضی‌ها از تابستانِ قبل از شروع ترم اول به فکر آن هستند و موضوع انتخاب می‌کنند (خدا از چین موجوداتی نگذرد). اما واقعیت آن است که پایان‌نامه‌های ما نه دردی از کشور دوا می‌کند؛ نه مسیر علمی دانشجو را مشخص می‌کند و نه تابنده علم است. اما چرا؟ من به تازگی از پایان‌نامه مقطع ارشد دفاع کرده‌ام. با مشکلات پایان‌نامه نویسی آشنا هستم. این مشکلات، ریشه‌های گوناگونی دارند. بخشی از آنها به قوانین آموزشی برمی‌گردند. بعضی دیگر ریشه در فرهنگ پایان‌نامه نویسی دارند، و بعضی دیگر هم ناشی از سیاست‌گذاری‌های کلان علم و فناوری کشور است. هر کدام از این مسائل، خود نیازمند یک رساله دکتری است. در این یادداشت کوتاه قطعا من نمی‌توانم همه آنها را بررسی کنم. حتی یکی از آنها را هم به صورت عمیق قابل ریشه‌یابی در این وجیزه نیست. اما ترجیح می‌دهم به جای جوالدوز زدن به دیگران، یک سوزن به خود ما دانشجویان بزنم.

در باب پایان‌نامه‌نویسی، رسم است که دانشجویان ترم‌های پایین‌تر از سابقه‌دارها سوال بپرسند، راهنمایی بخواهند، کمک بگیرند و خلاصه از روش آنها در «بهتر» طی نمودن این راه درس‌ها بیاموزند. یادم هست که در قریب به اتفاق موارد، زمانی که با دانشجوهای ترم‌های بالاتر به گپ می‌نشستیم، ما را از انجام و ارائه یک پایان‌نامه خوب باز می‌داشتند. «کی پایان‌نامه تو رو میخونه آخه؟»، «جز استخراج مقاله هیچ سودی نداره برات»، «وقتتو الکی هدر ندی‌ها، حتی استاد راهنماتم به کارِت نگاه نمیندازه»، «فقط سریع تمومش کن» و جملات دلسرد کننده دیگری که از آن دانشجوی با انگیزه‌ی ابتدای ترم اول، یک فرد بی‌اعتنا به پایان‌نامه می‌ساخت. فرهنگِ «میان‌دانشجویی» پایان‌نامه‌نویسی ما همینقدر بی‌خود و مسخره است. به‌جای آنکه همدیگر را تشویق به انجام بهتر کار کنیم، که حتی اگر از دل آن نفعی برای کشور بیرون نمی‌آید، حداقل منِ دانشجو، در کمترین حالت، روش انجام یک تحقیق را به درستی آموزش ببینم، اقدام به تخریب امید و گرمیِ دل همدیگر می‌کنیم. و این فرآیند تا جایی که من می‌دانم سال‌هاست (بیش از دو دهه) که در دانشگاه‌ها جاری است. نتیجه چنین امری همین پایان‌نامه‌هایی است که مشاهده می‌کنیم. دانشجو برای شاید دومین تحقیق مهم زندگی خودش، ارزشی قائل نیست. البته قطعا دانشجوی ترم بالاتر، قصد خیرخواهی دارد. او می‌داند که برای نظام آموزشی کشور، پایان‌نامه ارشد هیچ ارزشی ندارد جز استخراج یک یا دو مقاله که صد البته خود آن مقاله هم هیچ اثر واقعی و ارزشمندی ندارد جز برای کسی غیر از دانشجویی که زحمت انجام کار بر روی دوش اوست. ولی واقعیت آن است که در بلندمدت این پایان‌نامه‌ها حداقل می‌تواند مسیر علمی دانشجو را مشخص کند، می‌تواند حداقل روش تحقیق را به دانشجو آموزش دهد، و حداقل می‌تواند به دانشجو هویت دهد تا در آینده خود او، شخص مفیدی به حال کشور باشد. یادم هست در گروه کلاسی‌مان در تلگرام صحبت می‌کردیم که یکی از دوستان در باب پایان‌نامه فرمود: «بابا یه سفره‌ای است که پهن شده و همه استفاده می‌کنند. تنها وظیفه ما اینه که سریع‌تر تمومش کنیم» و البته آن حرف اصلی را به نظرم در گلو باقی گذاشت و بیان نکرد که از دل این مطالب چه سودی نصیب چه کسانی می‌شود.

حرف این است که با این فرهنگ ما به جایی نخواهیم رسید. حرف دانشجوی ترم بالاتر چون با سطح بالاتری از «خودمانی‌بودن» بیان می‌شود موثرتر است نسبت به آن استاد دلسوزی که سعی در تهییج دانشجو برای انجام کار با بالاترین کیفیت ممکن دارد.

خلاصه آنکه اگر از دل دانشگاه ما و پایان‌نامه‌های دانشگاهی ما، خروجی درخور و مناسب کشور نداریم، یکی از دلایل آن همین فرهنگ میان‌دانشجوییِ بین‌نسلی ماست که به صورت سینه به سینه و نسل به نسل میان ما منتقل شده و ارزش پایان‌نامه را فرو می‌کاهد. حال فرهنگ پایان‌نامه‌نویسی‌مان خوب نیست، چون حال دانشگاه‌مان خوب نیست و حال دانشگاه‌مان خوب نمی‌شود مگر آنکه حال فرهنگ تحقیقمان به صورت اعم و حال فرهنگ پایان‌نامه‌نویسی‌مان به صورت اخص بهبود یابد.

از سری یادداشتهای من برای نشریه چشمه

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۰۳:۱۷
علی

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد...

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۵ ق.ظ

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

 

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

 

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

 

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

 

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

 

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

 

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

 

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۵
علی

وعده جدید!

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

مرد سیاست نیستم (مشمول تعریف رجل سیاسی نمیشوم) اما گویا خلق و خوی سیاسیون در من موثر بوده. وعده میدهم اما عمل...

القصه، وعده جدیدی در راه است؛ باشد که رایتان را از آنِ خود نمایم.

وعده جدید آن است که میخواهم متنی حول عقل بشر و ظهور بنویسم!

باشد که رستگار شویم..

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۱
علی

بی دلی در همه احوال خدا با او بود..

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۲ ب.ظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

 

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

 

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 

دیوان حافظ

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۲
علی

دنیا و مصیبتهاش

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۴ ب.ظ

واقعا دنیا با مصیبت و سختی آغشته شده است. این سختی و مصیبت هم لزوما در بیماری و فقر و ضعف بدنی و مشکلات خانوادگی نیست. گاهی نوع این مشکل فرق می کند. شاید سختترین مصائب، دوشت داشتن افرادی است که تو را مانع آزادی خود می پندارند. سخت ترین مصائب همین است. باور کنید مصیبت عظمای امام حسین (ع) در کربلا تشنه ماندن، شهید شدن، از دست دادن فرزندان و یا اسارت زینب کبری (س) نیست. سخت ترین مصیبت امام حسین (ع) حتی زخم زبان اشقیای جبهه مقابل هم نبود. سختترین مصیبت شاید آنجا بود که میدانست اگر کسی با شمشیر او کشته شود قطعا به جهنم خواهد رفت، ولی مجبور بود که او را بکشد. جنگ است، حلوا که خیرات نمی کنند! اگر نکشی کشته میشوی. و چه سخت است برا حسین بن علی(ع) این راه. او آمده است تا آدمیان را به بهشت رهنمون کند، ولی جبر روزگار او را به جایی برده است که بین کشته شدن و کشتن اما به جهنم فرستادن باید یکی را انتخاب کند. و «دین» حکم میکند که اولی را انتخاب کند. او آمده است تا بشر را به بهشت ببرد ولی حماقت همین بشر او را مجبور میکند تا آدمیان را به جهنم بفرستد. وه که چه سخت و دردناک است این دنیا. او امام است. امام همگان است. امام آسمانها و زمین، امام جن و انس، امام بهشت و جهنم است. او امام دشمن نیز هست. امام یزید است، امام شمر است، امام عبیدالله بن زیاد است، او امام عمر بن سعد است. او امام همه مردم است. و در امام بودن، میان همه به یک اندازه امام است. به همان میزان که امام برادرش عباس است، دقیقا به همان اندازه امام شمر نیز هست. تفاوت در ماموم بودن است. عباس امامش را درست شناخت و برای او یک ماموم کامل بود. اما شمر امامش را نشناخت که هیچ، بلکه روی امامش شمشیر نیز کشید. اما سختی اینجاست، محبت امام همچو نور خورشید است که به همه مردم یکسان می تابد. دیگر این آدمیان هستند که چگونه و به چه اندازه از این نور استفاده می کنند. اما در نور بودنِ نور و به یک اندازه بودن نور، هیچ شکی نیست. نور برای همگان نور است و برای همه نیز به یک اندازه نور است. اما به نور چه ربطی دارد که شب پرستان از نور فرار می کنند؟! اما امام از نور هم منورتر است. او نور بی اراده نیست. او حتی اگر کسی از نور فرار کند باز هم سعی در روشن کردن دل او دارد. راه های مختلف را امتحان میکند تا شاید نور به دل تاریک او نیز بتابد. اما چه کند که آن شب پرست، در مقابل روشنایی مقاومت میکند؟ چه کند که او نمی خواهد روشن شود؟

گاهی این مقاومت در برابر روشنایی به اندازه ای است که نور مجبور است آن شب پرست را از میان بردارد، و این سخت ترین مصیبت برای امام است.

راهیان راه امام نیز به این مصیبت دچارند. آنها سعی در امنیت و آرامش مردمی دارند که گاهی با آنان مخالفت میکنند. حضرت عشق هم از همین نوع است. او را گاهی مینوازند اما وای بر ما که چه مصیبتی بر او نازل میشود. مردمش را دوست میدارد اما قدرنشناسان قدرش را نمیدانند که هیچ، سنگش نیز میزنند. او به مساوات عاشق همگان است اما خب چه کند که گاهی بعضیها قدرش را نمیدانند. روزی که رفت، روزی که امام آمد...روزی که ... قدرش را خواهیم دانست. بزرگان بعد از رفتنشان شناخته خواهند شد.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۴
علی

بدون تیتر(!)

جمعه, ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

متن وعده داده شده را ان شاءالله در فرصتی مناسب خواهم نوشت. اما این متن یک متن «همینطوری» است. راستش را بخواهید دلم گرفته بود. راهی برای باز کردنش نداشتم. تصمیم گرفتم چیزکی بنویسم. وگرنه نه هدف خاصی پشت این متن است و نه موضوع خاصی را پی میگیرد.

جند روزی میشود که از تلگرام بیرون زده ام. دلم برای دوستانم تنگ شده است. ولی خب زندگی فعلا چنین اقتضاء می کند. تازه امشب فهمیدم چقدر عقبم از پایان نامه. و فهمیدم چقدر باید بیشتر کار کنم. روزی 3 تا 4 ساعت تبدیل شده است به روزی 7 تا 8 ساعت کار. البته با وجود کارهای فراوان دیگر. خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود..

البته امیدوارم مصاحبه کنندگان عزیز راحت وقت بدهند. بلکه رستگار شویم.

حتی حوصله ندارم بیش از این بنویسم.

خدایتان خیر دهاد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۲
علی

متنی حول تیتر

به زودی...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۰
علی

انواع انتظار

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۹ ب.ظ

انتظارات ما انواعی دارد. انتظار بین شخصی را می گویم. از افراد مختلف انتظارات متفاوتی داریم. شاید هم درستش این باشد که از افراد متفاوت انتظارات مختلفی داریم. کدام درست است؟...بگذریم از این سوال متفرقه!

به نظرم به طور کلی انتظارات ما از آدما بر دو نوع است؛ انتظارات ایجابی و انتظارات سلبی. یعنی چه؟ انتظارات ایجابی به آن دسته از انتظارات اشاره دارد که دوست داریم و فکر می کنیم کسی وظیفه دارد انجام دهد. یا حداقل معرفت حکم می کند که فردی یک کاری را برای ما انجام دهد.

اما انتظارات سلبی آن دسته از انتظارات هستند که ما انتظار داریم که کسی فلان کار را انجام ندهد یا معرفت آن است که انجام ندهد.

جنبه ای از تعادل هم آن است که این دو نوع انتظار را در یک سطح صحیح و متعادلی تنظیم کنیم. از افرادی که باید، انتظار ایجابی داشته باشیم؛ و از افرادی نیز صرفا انتظار سلبی!

در این مورد باید بگم که بهتر است تا می توانیم از آدمها انتظار ایجابی نداشته باشیم. فقط از بعضی ها انتظار سلبی. هر چه میزان انتظار ایجابی مان کمتر باشد، کمتر حرص خواهیم خورد. و حتی بهتر است که سطح انتظارات سلبی را هم خودمان تنظیم نکنیم. بر اساس شعور آدمها از آنها انتظار سلبی داشته باشیم. اگر کسی به آن میزان از کمبود شعور رنج میبرد که باید سطح انتظار سلبی مان را نیز از سطحی کمتر کنیم، همان بهتر که با او رابطه نداشته باشیم.

البته اینکه دیگران از ما انتظار ایجابی داشته باشند شاید کمی دردسر ایجاد کند، لیکن این نوعی آبرو و رحمت الهی است. یعنی ما شعور داریم.

قدر بدانیم

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۹
علی