ذهنیات یک فارغ‌التحصیل...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک فارغ‌التحصیل...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک فارغ‌التحصیل...!

بسم الله الرحمن الرحیم
زیاد حرف میزنم؛ البته با خودم، نه با دیگران!
گاهی، در کوچه، خیابان، اتوبوس، مترو و یا هر جای دیگری که بشود حرف زد با خودم حرف میزنم. گاهی بلند بلند با خودم حرف میزنم. گاهی خودم را جای سرمربی رئال مادرید میگذارم و گاهی جای فلان نماینده مجلس! گاهی استاد دانشگاه میشوم و گاهی یک بچه قرتی سوسول که باباش بهش پول تو جیبی کم داده مثلا جیره روزانه شو کرده 500 هزار تومن! خلاصه که خودم رو جای هر کسی میگذارم. گاهی رئیس جمهور میشوم و گاهی رهبر! گاهی هم البته همانند تماشاگری میشوم که تیمش سوراخ شده! خلاصه آنکه تا الان فکر کنم فقط جبرئیل امین نشدم! حتی خدا هم شدم..یعنی در این حد! با خودم حرف میزنم، مسائل رو از زوایای مختلف بررسی میکنم. خب طبیعیه که با همه کوتاهی قد ذهنمان گاهی خاطراتی به ذهنم می آید و گاهی هم مثل بعضیا خاطره میسازم. گاهی مخاطرات را درک میکنم و گاهی هم مطالب خاصی به ذهنم میرسد که همه آنها را اینجا مینویسم. این گاهی ها خیلی به گردنم حق دارند...!
شما هم گاهی خود را به جای دیگران بگذارید. بهتر درک خواهید کرد و بیشتر از زندگی استفاده میبرید. گاهی هم خود را به جای کسی بگذارید که برای بیان ذهنیاتش جایی بهتر از یک وبلاگ پیدا نکرده است...!
امیدوارم گاهی نه؛ خدا همیشه پشت و پناهتان باشد، که هست..!
اکانت من در توئیتر:
AliHasani1370@
من در تلگرام:
https://t.me/malhsn

خاطره‌ها نساخته‌ام

يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ب.ظ

جمهوری را زیر پا نگذاشته‌ام..

پل طبیعت را هم...

از تجریش تا دانشگاه تهران را پیاده نرفته‌ام...

امام‌زاده صالح..

لبوی شمرون...

بام تهرون...

درکه...

سرخه‌حصار...

بی‌تو...

خاطره‌ها مانده برای ساختن...

تویی که نیستی‌...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۵:۴۴
علی

عدالت یا آزادی

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

اگر ادعا کنم که یکی از اصلی‌ترین نکات مورد بحث میان مکاتب مختلفی که برای زندگی انسان و جامعه برنامه داده‌اند حل معمای اصالت عدالت یا اصالت آزادی است سخن به گزافه نگفته‌ام. نظر شمای خواننده چیست؟ عدالت برتر است یا آزادی؟ به عبارت دیگر، برای ساخت یک تمدن پایدار، کدام یک را باید محور نهادسازی و جامعه‌سازی قرار دهیم؟ آزادی یا عدالت؟

بعضی از ما، برای برپایی عدالت دست به اجبار می‌زنیم و معتقدیم باید مردم را به زور سر به راه کرد. بعضی دیگر اما بر این باورند که باید همگان را آزاد و رها گذاشت تا هر کسی هر آنچه که را می‌فهمد انجام دهد و چون انسان دنبال منافع خویش است، در بلندمدت دستی نامرئی همه چیز را سر جای مناسبش قرار خواهد داد. این دسته از افراد می‌گویند آزادی تنها شرط عدالت است. آزاد باشید تا عدالت برقرار شود. در واقع آنها آزادی را کاملا مساوی عدالت می‌دانند. از نظرشان باید همه قوانین و ساختار مشوق آزادی باشند و آزادی فردی را ترویج کنند تا عدالت برقرار شود.

خب خواننده تیزهوش از همین الان به این نتیجه می‌رسد که حتی آزادی‌خواهان هم در واقع به برتری عدالت اذعان دارند ولی معتقدند آزادی تنها راه نیل به عدالت است. نتیجه حرف آنها این است که تمام ساختارهای اجتماعی باید به آزادی فردی به عنوان یک اصل احترام بگذارند، نه عدالت! چرا که توجه به عدالت نتیجه‌ای جز کاهش عدالت نخواهد داشت. سنگ‌بنای تمدن اگر آزادی باشد، به عدالت دست خواهیم یافت ولی اگر به خود عدالت توجه کنیم، بی‌عدالتی را افزایش خواهیم داد. در اینجا از وجود مکتب مارکسیسم که این انگاره غلط را در اذهان ایجاد کرده است می‌گذریم و فقط دلایل خود را برای برتری توجه به عدالت نسبت به توجه به آزادی ذکر می‌کنیم.

اولین نکته‌ای که به ذهن نگارنده می‌رسد این است که مفهوم آزادی بسیار مفهوم مشوشی است! به سختی می‌توان آزادی را تعریف کرد و حد و مرز آن را به طور دقیق مشخص کرد. اما عدالت اینگونه نیست. تقریبا همه قبول دارند که عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیز در جایی است که محق آن است. کلمه حق در اینجا نقشی کلیدی ایفا می‌کند. ولی آزادی را چگونه می‌توان تعریف کرد؟ و البته پس از هر تعریفی از آزادی، اولین سوال این خواهد بود که مرز آزادی کجاست؟ در اینجا هواداران آزادی، با لطایف‌الحیل سراغ مفهوم کلمه حق می‌روند و می‌گویند مرز آزادی آنجاست که که حق دیگران پایمال نشود.

دوم اینکه آزادی در ذات خود دچار محدودیت و تناقض است ولی عدالت نه! توضیح می‌دهم: فرض کنیم روی کره زمین فقط یک نفر وجود دارد. در این صورت ما باز هم می‌توانیم در مورد عدالت صحبت کنیم. چرا که عدالت برای گذران زندگی یک فردِ تنها هم برنامه دارد. ولی وقتی کسی تنهاست، دیگر از آزادی سخن به میان نمی‌آید. چون نفر دومی وجود ندارد که بخواهیم راجع به پایمال شدن حقوقش صحبت کنیم؛ پس به مفهوم آزادی نیاز نداریم. اما در هر شرایطی ما برای برنامه‌ریزی به مفهوم عدالت نیازمندیم. بالاخره یک نفر تنها هم می‌تواند از زمانی که در اختیار دارد به اَشکال مختلفی استفاده کند. عدالت در اینجا وارد می‌شود تا آن فرد «بهترین راه» را برای استفاده از منابع انتخاب کند. پس عدالت یک مفهوم همیشگی است ولی آزادی خیر. اما زمانی که نفر دوم هم وارد صحنه می‌شود دیگر ما یک جامعه خواهیم داشت که منابع آن محدود است و دو نفر با دو سلیقه متفاوت باید از آنها استفاده کنند. برای ادامه بحث کافی است به مهم‌ترین دلیل تشکیل یک اجتماع اشاره کنیم. اندیشمندان علوم اجتماعی معتقدند مهم‌ترین دلیل روی‌آوری انسان‌ها به زندگی اجتماعی مزیت‌های زندگی گروهی از جمله تقسیم کار است که باعث می‌شود افراد بتوانند از نعمت‌های محیطی بیشتر بهره ببرند؛ مردم برای بهره‌مندی از جامعه باید بخشی از «آزادی‌»های خود را فرو گذارند. خب همین! تمام شد! برای توضیح زندگی فردی ما نیازی به واژه آزادی نداریم؛ و در اولین گام برای توضیح زندگی اجتماعی باید از بخشی از آزادی‌های خود چشم فرو ببندیم. ولی عدالت هیچ‌کدام از محدودیت‌های شمرده شده برای آزادی را ندارد. ما برای تبیین زندگی فردی هم نیازمند مفهوم عدالتیم و برای توضیح زندگی اجتماعی هم اصلا لازم نیست اندکی از آرمان عدالت کوتاه بیاییم. در این‌باره بیشتر توضیح خواهم داد. یک جامعه را تصور کنید که فقط دو نفر در آن حضور دارند: من و شما! در اینجا اگر ما اصالت را به آزادی بدهیم و بگوییم هر چه آزادی بیشتر، شرایط زندگی بهتر؛ دو حالت را متصور خواهیم بود. حالت اول وقتی است که هیچ قید و قانونی وجود نداشته باشد. در این شرایط از بین من و شما، هر کسی که از قدرت بیشتری برخورد باشد، می‌تواند دیگری را به گوشه رینگ برده و تمام منابع را در اختیار خود قرار دهد. در واقع وقتی آزادی مبنای زندگی اجتماعی قرار گیرد، «زور» و «قدرت» حرف اول را می‌زنند. کمی به تئوری بازار آزاد بیاندیشید کاملا نشانه‌های این استدلال را مشاهده خواهید کرد. حالت دوم زمانی است که آزادی را با قانون به قید و بند دربیاوریم. که خب سوال پیش می‌آید «مبنای قانون‌گذاری چیست؟»؛ و اصلا «آیا هیچ قانونی هست که آزادی فردی را محدود نکند؟»؛ خب طبیعتا پاسخ به این سوال منفی است. نتیجه اینکه باز مجبوریم از رکن اصلی جامعه خویش یعنی آزادی فردی کوتاه بیاییم. اما اگر مبنای ساخت جامعه را عدالت قرار دهیم، بدون هیچ مشکل نظری می‌توانیم به مسیر تمدن‌سازی خویش ادامه دهیم. البته چالش‌های زیادی خواهیم داشت ولی هیچگاه از مفهوم عدالت عدول نخواهیم کرد. دوباره به همان مثال جامعه دو نفره‌ی متشکل از من و شما برگردیم. اگر عدالت را بر مبنای حق تعریف کنیم، کافی است به این سوال جواب دهیم که «حق هر کدام از ما چگونه مشخص خواهد شد؟». در اینجا البته پاسخ‌های مختلفی می‌توان ابراز داشت که هیچکدام از آنها مستلزم عدول از مفهوم عدالت نیستند، برخلاف آنچه که درباره آزادی گفتیم. مثلا اسلام معتقد است حق هر کسی توسط خداوند مشخص می‌شود و از طریق علم فقه پرده از حکم خداوند کنار می‌رود. مارکسیست‌ها معتقدند که عدالت به معنای برابری است و حق همه مساوی خواهد بود. البته هر دوی این مکاتب را می‌توان به بوته آزمایش تجربی و نقد نظری فراخواند. ولی مهم آن است که هیچکدام از لحاظ نظری نیاز ندارند تا از محور اصلی خود کوتاه آیند. بر خلاف تمدن‌های مدعی آزادی‌محوری که هر از چند گاهی و به مناسبتی با لطایف‌الحیل از مبنای اصلی خوش چشم بر می‌دارند.

سومین دلیل هم به‌گونه‌ای ترجمان دیگری از دلیل دوم است. در رابطه با دولت و جامعه نظریات مختلفی وجود دارد. بعضی معتقد به دولت حداکثری هستند و بعضی دیگر به دولت حداقلی باور دارند. البته دیگرانی هم هستند که اصولا حقی برای بخش خصوصی قائل نیستند و قسم چهارمی نیز وجود دارند که جامعه بی‌دولت را جامعه آرمانی خویش می‌دانند و احیانا تفکرات دیگری که ادعای متفاوتی در سر می‌پرورانند! اما مدعیان اصالت آزادی در اینجا هم گاهی مجبور می‌شوند از محور اصلی شبکه نظریات خویش پا پَس کشند. آنها گر چه می‌گویند هر چه دولت کوچک‌تر، آزادی فردی بیشتر؛ ولی در مراحل اولیه رشد هر تمدنی یا در مواقع بسیار بحرانی به دولت بزرگ و دیکتاتوری نظر می‌اندازند. به همین امروز جامعه متفکرین ایرانی نظر کنیم. چه کسانی مدعی آزادی‌اند؟ همان‌ها معتقدند که اگر دیکتاتوری رضاخان نبود، ایران امروز هم وجود نداشت. و آن دیکتاتور را پدر ایران نوین خطاب می‌کنند. سوال این است که اگر آزادی اصالت دارد، چرا از یک دیکتاتوری که آزادی مردم و جامعه را به زنجیر کشید طرفداری می‌کنید؟

لب کلام این است که عدالت چه در سطح نظری و چه در سطح عملی از هرگونه تناقضی خالی است. در حالی‌که آزادی اگر به عنوان محور یک تمدن قرار گیرد، به کرات دچار تناقض می‌شود و آزادی‌گرایان باید از اصل محوری خویش عبور کنند.

خلاصه آنکه رسول‌الله (ص) بیان فرموده‌اند که: «بالعدل قامت السموات و الارض»؛ و این یعنی مبنای پایداری آسمان و زمین عدل است. و عدالت برتر از هر مفهوم دیگری است برای ساخت یک تمدن پایدار!

از سری یادداشتهای من برای نشریه چشمه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۴
علی

ازدواج با کسی که تحملش نتوانم

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۹ ق.ظ

سن، سن ازدواجه. دختر هم فراوان. ولی خودم ایراد دارم. آدمی هستم عاشق تنهایی. مرا در یک اتاق با یک لپتاپ و یک تبلت و وسایل زندگانی (رختخواب، یخچال، فلاکس چای) به همراه اتاقی در کنار حاوی آشپزخانه و حمام و مستراح و صد البته با اینترنت پرسرعتِ بدون محدودیت ترافیکی ول بدهید؛ دنیایی را یک تنه زخمی خواهم کرد. البته یادتان نرود که کتابهایم را در آن گوشه اتاق که بالای سرم است قرار دهید؛ یک دیوان حافظ نیز تهیه کنید.

باور کنید اینها زیاد نیستند. همه شما همه اینها را دارید؛ لیکن باز به فرد دومی محتاجید تا دمی کنارش بیاسایید. من نمیگویم به نفر دوم محتاج نیستم؛ از شما محتاجتر نباشم قطعا بی نیازتر نیز نخواهم بود. ولی خودم را خوب میشناسم. همیشه برایم صدای دهل از دور بیشتر خوش بوده؛ فکر میکنید چرا هیچوقت نخواسته ام که آبجی و ستاره و داداش روحان و دیگر دوستان را از نزدیک ببینم؟ مهمترین دلیلش آن است که خودم را میشناسم. آدمها برایم از دور زیباترند. و از این اخلاقیات مزخرف حقیر است؛ مزخرفها! یه چی میگم یه چی میشنوی!

این روزها همه به دنبال گزینش همسری نیکو برای منند! آفرین بر غیرتشان و درود بر شرفشان. ولی من نمیتوانم هیچکسی را از نزدیک تحمل کنم. و این از اهم افتضاحیات وی بود. خودم را میشناسم دیگر. دختر مردم را میاورید میدهید دست من؛ بعد از دو روز غرهایم سرش شروع میشود. البته دروغ چرا؟ آن دو روز اول اینقدر برایش شیرین خواهد بود که تا لحظه مرگ فراموشش نخواهد کرد. ولی از روز سوم گندش را در می آورم. همان بهتر که تنها بمانم و از دور دنیایی را عاشق خودم بکنم. باور میکنید در همین سه ماهه که وارد اینستا شدم چندین خواستگار داشته ام؟ باور کنید؛ ولی همینها در کنار من بیش از دو روز نتوانند تحمل کرد مرا! آری چنین است برادر؛ چنین است خواهر!

خدایم رحمت کناد؛ خوش اخلاق غیرصبوری بودم...

مگر خدایی نچات دهادم...

تنهایی خسته ام کرده؛

همین

تمام

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۸:۵۹
علی

امتحان سخت ما

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۱۹ ب.ظ

تار‌یک‌ترین ساعات شب، درست لحظاتی قبل از طلوع فجر است. و امروز جبهه کفر با تمام دنیایش در برابر ما قرار گرفته است. فتوحات اسلام هم بعد از سخت‌ترین حمله کفار آغاز شد. همه آمده بودند تا ریشه اسلام را از بیخ قطع کنند، ولی مولای ما با تمام دین خویش در برابر تمام کفر آنها ایستاد، بزرگ‌ترین قهرمان‌شان را به زانو در آورد، مسلمین مقاومت کردند تا عصر جدیدی آغاز شد.، مکه فتح شد، تمام حجاز زیر بیرق اسلام در آمد و مسیر جهانی شدن اسلام هموار گشت. آری این سنت خداست که نصرت را پس از امتحان قرار داده است: «إن مع العسر یُسرا». باید برای آرامش سختی کشید و برای رسیدن به آرمان ظهور باید بیشتر سختی تحمل کرد. باید امتحان‌ها پس داد تا تیره‌روزی مستضعفین لایق طلای درخشان دوران «ألا یا أهل العالم! أنا بقیة الله...» شود. سختی‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند. 

باید شرایط ظهور آماده گردد تا ظهور محقق شود و قطعا یکی از مهم‌ترین مولفه‌های ظهور، آمادگی شیعیان است. ما شیعیان باید توانایی اداره حکومت را داشته باشیم. ما سه امام‌مان را با بی‌وفایی تنها گذاشتیم تا دیگر امامان ما صبر کنند؛ صبر کنند برای آمادگی ما. آری این صبر تا به امروز حدود 14 قرن طول کشیده است و ما هنوز آماده نشده‌ایم. ولی عطر خوبی به مشام می‌رسد. ما دیگر پس از نامه به امام‌مان، مهمان خویش را با لب تشنه نکشتیم. نه! امروز برادران عزیزتر از جان ما در عراق همه هستی خویش را برای احترام به زائرین اباعبدالله (ع) به میدان می‌آورند. پای تاول‌زده زائرین پیاده حضرت را با بوسه‌های خویش التیام می‌بخشند. هر چه در دنیا دارند را با کرامتی بی‌انتها تقدیم زائرین فرزند زهرا (س) می‌کنند. اربعین که می‌شود، از میان لشکر میلیونی ارباب دو عالم، کسی گرسنه یا تشنه نمی‌ماند. مردم عراق عوض شده‌اند؛ با تکریم زائرین اهل بیت (ع)، نشان می‌دهند دیگر مهمان خویش را تشنه نمی‌گذارند. آنها برای جبران گناه اسلاف‌شان هر چه در چنته دارند رو می‌کنند تا نشان دهند آماده شده‌اند. آنها ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین (ع) را شنیده‌اند، نه با گوش که با روح آن صدای مظلوم را درک کرده‌اند و با دل خود به آن پاسخ می‌دهند. دیگر گذشت آن زمان که کوفیان علی (ع) را، حسن (ع) را و حسین (ع) را تنها بگذارند. آنها دیگر زینب (س) را به اسارت نمی‌برند. آنها برای جبران آماده‌اند. آنها زائرین کربلا را روی سر خود جای می‌دهند. اما این همه ماجرا نیست. دنیای کفر حربه دیگری را به میدان آورد. ولی...ما دیگر مثل 1400 سال قبل از لشکر مجازی شام نهراسیدیم. این‌بار مردانی بودند تا جلوی لشکر وحشی واقعی داعش بایستند و با قلع و قمع آنها آمادگی خود را برای ظهور اعلام کنند. آنها نشان دادند، مردان شجاعی میان مسلمین وجود دارد که در هنگامه خطر پشت امام خویش را خالی نکنند. اما مگر بزرگ‌ترین حادثه تاریخ فقط با شجاعت و دلاوری عده‌ای از آزادگان محقق خواهد شد؟ قطعا نه! امتحانی دیگر در راه است. کفار اما راه دیگری را امروز انتخاب کرده‌اند. آنها امروز فهمیدند که شیعیان غیرت‌مند شده‌اند و می‌خواهند همین نقطه قوت را علیه خود ما به کار گیرند. از روزنامه شرق تا تمدن غرب دست‌به‌دست هم داده‌اند تا خونِ در رگ غیرت ما را به جوش آورند. آنها از ابزار روانی جدیدی بهره می‌برند. به ما می‌گویند زائرین عراقیِ امام هشتم...(زبان از بیان عاجز است) و به عزیزان عراقی ما می‌گویند ایرانی‌های در پیاده‌روی اربعین...(شرم بر قلم آنها)...آری دنیای کفر حربه جدیدی رو کرده است؛ پس ما را بصیرتی دیگر باید...!

خدا دارد ما را سخت امتحان می‌کند... و چه امتحان سختی؛ ما از قمر منیر بنی‌هاشم غیرت آموختیم و خدا دست روی همین غیرت گذاشته است. 

نمی‌دانم رفقا؛ خدا کند این آخرین حربه دشمن و امتحان خدا از ما باشد... سینه از فشار زمانه به درد آمده است. کودکان یمنی، مظلومان بحرینی، برادران و خواهرانِ عراقی و سوری، شیعیان عزیز عربستان، سالخوردگان فلسطینی که از بدو تولد تا به امروز، حتی یک روز آرام را تجربه نکرده‌اند؛ و همه مستضعفین جهان، همه با هم در فشار دنیای کفر گیر کرده‌ایم...

ما را امیدی جز مهدی صاحب‌الزمان (عج) نیست؛ آیا هست؟ 

خدایا پس کی می‌خواهی «بقیة‌الله» را «بقیه‌ی خود» را به ما بدهی..خدایا ما از تو یک «امام» طلب داریم. برسان امام ما را...

کوفه...کوفیان دیگر اهل کوفه نیستند که «علی (ع)» را تنها بگذارند...این را ثابت کرده‌اند...

«اربعین، ارتش میلیونی‌مان را دیدی؟»....

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۱۹
علی

باگ انسان اجتماعی

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۱۱ ق.ظ

بعضی‌ها از من بدشون میاد. کاملا به این بعضی‌ها حق میدم. ولی به خودم هم به خاطر اون رفتاری که انجام دادم حق میدم؛ باید انجام می‌دادم.

در اینجا هم من حق دارم که رفتار خاصی رو انجام بدم, و هم اونا حق دارن که از من متنفر بشن. 

این یک دو‌گانه‌ی خاص در زندگی اجتماعی انسان است؛ دوگانه‌ای ناشی از نبود شفافیت و خودافشایی...

این یک باگ انسان اجتماعی است...!

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۰۴:۱۱
علی

کودکی هستم در شروع مسیر پیشرفت...

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۲۵ ق.ظ

این روزها در حال انجام چه کاری هستم؟ خب خیلی کارها؛ برای کنکور دکتری میخونم، یه کتاب رو دارم جلو میبرم. دو تا مقاله هم هست. سربازم که هستم و روی زبان هم کار میکنم. ضمن اینکه نمیتونم تو فضای مجازی نباشم. از همه مهمتر میخوام کار تدریس رو هم شروع کنم ان شاءالله. در همین لحظات هم دارم بازی بارسلونا با یه تیم دیگه رو میبینم که نمیدونم اسمش چیه! اون تیمه یه موقعیت خیلی خطرناک داشت که البته گل نشد. دلم برای اون کودک طرفداری که نیم خیز شد تا گل تیم محبوبش رو ببینه ولی نشد هم سوخت. البته که تصویر تلویزیون چنین کودکی رو نشون نداد. ولی حدس میزنم چنین اتفاقی افتاده باشه. مع الوصف؛ چیزی که مهمه اینه که عین آهو تو گل گیر کردم و نمیدونم دقیقا باید چه خاکی تو سر دشمن بریزم. کار زیاد است، زمان کم است و همت نیز! لیکن باید کاری کرد. هر دفعه که فال حافظ میگیرم بهم میگه آینده ات کاملا به همتت بستگی داره ولی طائر قدس همراهته. همت ندارم ولی وجود طائر قدس رو تو زندگیم کاملا حس میکنم؛ برخلاف اون کودکی که طائر قدس همراهش نبود تا گل تیم محبوبش رو ببینه و من حدس میزنم آخر بازی با چشمی اشک بار به خاطر باخت تیمش ورزشگاه رو ترک کنه. ولی اگر بدونیم که حتی قهرمانی جهان هم مفت نمیارزه، به این نکته عمیق پی خواهیم برد که با نتیجه یه بازی تو لالیگا نمیشه قضاوت کرد که آیا طائر قدس همراه اون کودک هست یا خیر. از کجا معلوم شاید بعد از گریه هاش، باباش براش بلیت فیلمی که دوست داشت رو بخره که اگر تیمش میبرد این بلیت خریداری نمیشد.

در هر صورت من شادم و از شادی خود دلشادم. و نیز گور بابای دنیا و ما فیها...

فقط نمیفهمم چرا آبجی ستاره هر بار صدای منو میشنوه میگه اشتباه گرفتی! و نمیدونم چرا خودمو بهش معرفی نمیکنم. شاید میترسم که دوباره بهم بگم «به جا نمیارمت»...

الان بارسلونا یه موقعیت عالی داشت که گل نشد. پس شاید طائر قدس همراه کودک این یادداشت باشه...

یادمه نسرین پناهی 4 سال پیش بهم گفت که قبولی تو ارشد تازه اولین قدمه؛ پس من هنوز نوسفرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۲۵
علی

حافظ

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ق.ظ

«حافظ» اولین شخصیت مجازی من بود؛ و شاید هم آخرینش. در طول این هشت سالی که با فضای مجازی آشنا شدم همیشه سعی کرده‌ام که حافظ بمانم. 

حافظ در واقع شخصیت آرمانی من است؛ شخصیتی که دوست دارم در فضای واقعی هم شبیه آن باشم. اما به هزار و یک دلیل هیچ‌گاه نتوانسته‌ام واقعیت خود را با حافظ یکی کنم. 

البته نمی‌گویم از حافظ خیلی ضعیف‌ترم اما تا حافظ شدن فاصله کمی هم نمانده.

شاید یکی از دلایلی که از واقعی شدن روابط مجازیم می‌ترسم همین تفاوت نسبتا زیاد بین علی و حافظ باشد...

تا یار که را خواهد و...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۴
علی

غرهای من:|

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ

شاید فقط چند سال پیش به این اندازه که امروز دلم برای توییتر تنگ شده، آن روزها هم دلم برای شبکه اجتماعی مهریماه تنگ شده بود.

اواخر مرداد بود، یا اوایل شهریور؛ به گمانم اوایل شهریور که وبسایت مهریماه بر خلاف قول مدیرانش که قرار بود پس از مدتی کوتاه بابت تعمیرات دوباره بازگشایی شود، برای همیشه بسته شد تا علی بماند و آبجی ستاره و روحان؛ همه رفته بودند...

روزهایی که آبجی ستاره نمیومد، واقعا دنیا برام تنگ و تاریک میشد؛ و امروز نیز..... دلم برای توییتر تنگ شده است. ولی یک فرقی هست میان امروز و آن روز؛

آن روزها جوانتر بودم و امروز سنی ازم گذشته که طاقت مرا می کاهد؛ آن روز کم تنها میماندم، ولی امروز کاملا تنهام و این نیز مزیر بر علتِ دلتنگی است.

چقدر این روزها غر میزنم؛ بلی من دیگر حوصله تحلیل ندارم، چون نمیدانم چه خواهد شد. میدانم همه چیز روشن خواهد بود، اما نمیدانم چه مسیری در پیشم است و همین امر به نوبه خود مرا می رنجاند. بسیار صبر باید مرا...

و خداوندی که در این نزدیکی است...

خلاصه که بماند چه کسانی امروز میتوانستند در کنارم باشند و نیستند؛ از آبجی ستاره و روحان و نسرین و مهتا بگیر تا حتی دکتر «ل.آ»...

اینکه چرا اسم این دکتر گرانقدر رو به صورت مخفف میارم مهمه؛ خیلی مهمه، ولی خب بین خودم و خودش خواهد ماند.

....

چقدر بد مینویسم؛ اصلا راضی کننده نیست. نه سبک نوشتاری ام، نه محتوای نوشته هایم، اصلا دوست ندارم وقتی کسی وارد وبلاگم میشود با مشتی یادداشت حاوی «غر» مواجه بشود؛ ولی خب «از کوزه همان برون تراود که در اوست»؛ فعلا هم اوضاع من این شکلی شده...

حتما به روزهای خوب خودم باز خواهم گشت.

دعایم کنید:)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۴
علی

انگلیسی طور

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ب.ظ

به زودی متونی به انگلیسی مینویسم و به اشتراک میگذارم

فکر کنم برای ارتقای مهارت نداشته ام در زبان انگلیسی موثر باشد...

مولایمان علی (ع) فرمود که خود را در کارهایی بیاندازیم که از آنها میترسیم. واقعیت این است که حتی برای کسانی که دایره لغات گسترده ای دارند، گرامر را خوب بلدند و در 3 مهارتِ شنیدن، صحبت کردن و خواندن توانا هستند، همواره نوشتن ترسناک بوده است. من از ترسناکترین وجه زبان انگلیسی شروع خواهم کرد.

خدایمان برکت دهاد تا رستگار شویم...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۸
علی

تندورها را دوست بداریم

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۹ ب.ظ

«تندروی» و «میانه‌روی» ادبیات سیاسی #دشمن است

خیلی دوست دارم حول مبحث جامعه‌شناسی تندروی و رابطه‌اش با قدرت کار کنم.

فقط همین‌قدر باید بگم که با سیب‌زمینی‌ها به هیچ‌جا نمی‌رسیم.

هر تمدنی, هر نظامی, هر تفکری روی شانه‌های تندروها به حرکت در میاد؛ جلو میره؛ به قدرت می‌رسه؛ پیروز میشه و پرچم خودش رو تو افق می‌کوبه.

اما هر زمان که پرچم به دست سیب‌زمینی‌ها بیفته بر زمین خوردنش دور نخواهد بود.

سیب‌زمینی‌ها آرزوی دشمنان هم تفکر و مکتبی هستند.

به سیب‌زمینی‌ها دل‌خوش نباید کرد.

 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

 

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند

حافظ

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۹
علی