ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

فکر کردن را دوست دارم؛ به اشتراک گذاشتن تفکر را بیشتر...!

ذهنیات یک دانشجو...!

بسم الله الرحمن الرحیم
زیاد حرف میزنم؛ البته با خودم، نه با دیگران!
گاهی، در کوچه، خیابان، اتوبوس، مترو و یا هر جای دیگری که بشود حرف زد با خودم حرف میزنم. گاهی بلند بلند با خودم حرف میزنم. گاهی خودم را جای سرمربی رئال مادرید میگذارم و گاهی جای فلان نماینده مجلس! گاهی استاد دانشگاه میشوم و گاهی یک بچه قرتی سوسول که باباش بهش پول تو جیبی کم داده مثلا جیره روزانه شو کرده 500 هزار تومن! خلاصه که خودم رو جای هر کسی میگذارم. گاهی رئیس جمهور میشوم و گاهی رهبر! گاهی هم البته همانند تماشاگری میشوم که تیمش سوراخ شده! خلاصه آنکه تا الان فکر کنم فقط جبرئیل امین نشدم! حتی خدا هم شدم..یعنی در این حد! با خودم حرف میزنم، مسائل رو از زوایای مختلف بررسی میکنم. خب طبیعیه که با همه کوتاهی قد ذهنمان گاهی خاطراتی به ذهنم می آید و گاهی هم مثل بعضیا خاطره میسازم. گاهی مخاطرات را درک میکنم و گاهی هم مطالب خاصی به ذهنم میرسد که همه آنها را اینجا مینویسم. این گاهی ها خیلی به گردنم حق دارند...!
شما هم گاهی خود را به جای دیگران بگذارید. بهتر درک خواهید کرد و بیشتر از زندگی استفاده میبرید. گاهی هم خود را به جای کسی بگذارید که برای بیان ذهنیاتش جایی بهتر از یک وبلاگ پیدا نکرده است...!
امیدوارم گاهی نه؛ خدا همیشه پشت و پناهتان باشد، که هست..!
اکانت من در توئیتر:
AliHasani1370@

۶ مطلب با موضوع «ایده ها :: اقتصادی» ثبت شده است

فهم اشتباه از تجربه ریگان

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۴۵ ب.ظ

طرفداران دولت یازدهم معتقدند که مسیر دولت برای مبارزه با رکود تورمی، مسیری علمی و مبتنی بر تجارب گذشته است. آنها شرایط ایران امروز را با آمریکای دهه 80 میلادی مقایسه کرده و ادعا دارند که دولت یازدهم همان مسیر را طی می کند. اما آیا این ادعا مقارن حقیقت است؟ قطعا و یقینا خیر! پاسخ کاملا منفی است.

آمریکا در دوران ریگان با رکود تورمی عجیب و غریبی دست و پنجه نرم میکرد. تا قبل از آن و بر اساس آموزه های کینزین ها، اعتقاد اندیشمندان اقتصاد بر این بود که هیچگاه دو پدیده رکود و تورم به طور همزمان در یک اقتصاد رخ نخواهند داد. اما تجربه آمریکای دهه 80 مبانی این اندیشه را به طور کامل ویران کرد. جهان با تجربه رکود تورمی در یک اقتصاد روبرو شده بود. هیچ نسخه از قبل آماده شده ای نیز برای درمان این بیماری وجود نداشت. اقتصادیون آمریکا دست به کار شدند. آنها روشی را برای درمان وضع وخیم آمریکا تجویز کردند که با درصد موفقیت بالایی روبرو شد.

بزرگان ترجمه اقتصادی در ایران فکر می کنند که دولت آمریکا ابتدا با تورم مبارزه کرد تا وضعیت رکود تورمی به وضعیت رکودی تبدیل شود و سپس از حالت رکود به رونق اقتصادی دست پیدا کرد. این برداشت از تجربه آمریکا هر چند با معیارها و شاخصهای اقتصادی منطبق است اما در سطح خط مشی گذاری هیچگونه انطباقی با وضعیت آمریکای دهه 80 ندارد.

همین بزرگان ترجمه که از قضا مشاوران و مسئولین دولت یازدهم هم هستند با همان فرضی که گفته شد، وضعیت فعلی کشور را به وجود آورده اند. اما مشکل این تفکر کجاست؟

واقعیت آن است که برخلاف تفکر بزرگان ترجمه ما، آمریکای ریگان ابتدا به جنگ غول تورم نرفت. بلکه از همان ابتدا با هر دو غول تورم و رکود به طور همزمان جنگی خونین (!) را آغاز نمود. اما اقدامات دولت وقت آمریکا برای مبارزه با غول تورم زودتر عیان شد و اثر آنها بر شاخصهای اقتصادی با سرعت بیشتری نسبت به اقدامات مقابله ای با رکود، هویدا شدند. مهمترین عمل دولت ریگان کاهش بودجه دولتی به میزان قابل ملاحظه و چشمگیری بود. آنها بودجه را کاهش دادند، برخلاف دولت ایران که بودجه خود را در عرض 4 سال، 140 درصد رشد داد. دولت ریگان در عین کاهش کلیت بودجه، بخش عمرانی آن را تا حدی که چرخ صنعت را به گردش دربیاورد افزایش داد. اما در ایران، دولت یازدهم به طور متوسط، کمتر از 20 درصد بودجه عمرانی را محقق کرده است. در واقع ما اینجا 140 درصد در بخش جاری بودجه افزایش داده ایم.

منظم تر بگویم: دولت ریگان هزینه های جاری دولت را کاهش داد تا از طریق آن با تورم ملی مقابله کند. اما در عین حال، بودجه عمرانی را افزایش داد تا صنعت شکوفا شده و دوران رکودی تمام شود. از آنجایی که بخش قابل ملاحظه ای از درآمد دولت آمریکا از طریق مالیات کسب میشود، با کاهش بودجه دولتی، نیاز دولت به مالیات بخش صنعتی هم کاهش پیدا کرد که همین امر نیز به نوبه خود منجر به بهبود شرایط رکودی شد. البته شاید این سوال برای خواننده اقتصادی پیش بیاید که اگر مالیات را کاهش دهیم، اثر انبساطی در حجم پول داشته و اثر کاهش بودجه جاری را خنثی می کند. حرف درستی است، اما نه برای شرایط رکودی. در شرایط رکود که وضع بنگاه های اقتصادی خوب نیست، کاهش مالیات ها اثر زیادی برای افزایش تورم نخواهد داشت.

اما در ایران وضع کاملا برعکس است. دولت بودجه عمرانی را پرداخت نمیکند. بودجه جاری را به شدت افزایش می دهد و مالیاتها را تا حد زیادی افزایش داده است. دقیقا بر عکس اقدامات دولت ریگان. اما سوال، پس چرا تورم کاهش پیدا کرده است؟ پاسخ را در نرخ بهره بانکها جستجو کنید.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۵
علی

در باب برجام

يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ق.ظ

 

در مورد برجام به عنوان ایده مرکزی دولت یازدهم نقدهای بسیاری چه از نظر روابط بین الملل، چه از نظر حقوق داخلی، و چه از نظر اقتصادی دارم.

فکر میکنم مشروعیت بحث در این مورد را هم داشته باشم.

ابتدائا اینکه طبق اصل هفتاد و هفتم قانون اساسی، هر نوع عهدنامه، مقاوله نامه و قرارداد بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد که خب برجام به تصویب مجلس نرسید. برجام به شورای عالی امنیت ملی رفت. میدانیم که مصوبه های همه شوراهای عالی کشور فقط زمانی قانونی هستند که به امضای رهبری برسند. رهبری برای تایید برجام ۹ شرط گذاشتند که هیچکدام از این شروط توسط دولت اجرا نشد. نتیجه آنکه برجام کاملا به صورت غیرقانونی در حال اجراست. طبق قانون، هر شهروند ایرانی میتواند از دولت بابت اجرای برجام به دیوان عدالت اداری شکایت کند.

از نظر کارکردی میدانیم که هنوز بخش زیادی از تحریمهای بانکی که طبق برجام باید تعلیق (و نه لغو)میشد همان تعلیق هم نشده است. میدانیم که پول نفت،جز از طریق مکانیسم فوق پیشرفته چمدان وارد کشور نمیشود. به همین دلیل هم هست که دولت محترم مجبور است پول را از حساب خارج کرده و مثلا "غذای سگ" یا مثلا "مربا" یا "اب معدنی ۶۰ هزار تومنی" وارد کشور کند.

ضمن اینکه طبق نتایج همین مذاکرات و بیانیه رسمی آژانس بین الملل انرژی اتمی، ایران قبول کرده است که قبلا به دنبال بمب اتم بوده؛ به شکلی که تا قبل از سال ۲۰۰۳ میلادی، به صورت سازمان یافته و پس از آن به صورت غیر سازمانی به دنبال بمب اتم بوده است. نتیجه چیست؟ دولت محترم معتقد است ما اولین کشوری هستیم که از ذیل فصل هفتم سازمان ملل بدون جنگ خارج شدیم و مدعی است برجام سایه جنگ را از کشور دور کرده است؛ سلمنا!

آقای روحانی خودشان بهتر میدانند که ما هیچگاه ذیل بند ۴۲ فصل هفتم سازمان ملل نبودیم. بندی که ژاپن،عراق و لیبی را شامل میشد. ما ذیل بند ۴۱ بودیم. در حالیکه با برجام این اهرم به دست دشمنان این ملت داده شده است تا هر زمان و به هر بهانه ای ایران را به ذیل بند ۴۲ همین فصل برده و ابزار قانونی لازم برای جنگ علیه ایران را به دست آورند.

یادمان باشد کل تحریم های هسته ای دو پایه داشته است. پایه اول که سیاسی است چند تکه بود. یعنی مبتنی بر سخنرانیها و حرفهای بسیار زیادی و همچنین عملکردها و رفتارهای سیاسی اشتباه دولت مرحوم هاشمی و بعضی نمایندگان مجلس ششم بود. اما تحریمهای هسته ای یک پایه حقوقی داشت و آن نیز همان قرارداد سعدآباد است که توسط جناب روحانی امضا شد.

در مورد عملکرد بانک مرکزی هم خب طی دولت یازدهم و در همین ۴ سال، نقدینگی کشور به بیش از دو برابر افزایش پیدا کرده است که با بازی پونزی این نقدینگی حبس شده است. من امیدوارم رییس جمهور دوازدهم ما هم جناب روحانی باشد تا نتیجه عملکرد اقتصادیشان به پای خودشان نوشته شود. طبق پیش بینی اقتصاددانان، احتمالا این غول نقدینگی طی نیمه دوم همین امسال و یا نهایتا نیمه اول سال ۹۷ بیدار خواهد شد و تورمی وحشتناک را به جان کشور خواهد انداخت. عکسهای شادی کاهش تورم به پای دولت یازدهم نوشته شده است. اجازه بدهیم مصیبت این بازی پونزی هم به پای همین عزیزان باشد.

در بخش وزارت اقتصاد هم که خب میدانیم بودجه دولت به طور سرسام اوری افزایش پیدا کرده و همه این افزایش هم مختص بودجه جاری است. به طوری که طی این سالها کمتر از ۲۰ درصد بودجه عمرانی محقق شده است. 

البته خب انصافا افزایش پایه های مالیاتی بسیار عالی است که دستشان درد نکند.

دیروز هم البته آمار بانک جهانی حاکی از این بود که ایران چهارمین کشور وارد کننده دنیاست: غذای سگ، دسته بیل، تایر فرغون، آب معدنی ۶۰ هزار تومنی، شامپو و....

و در نتیجه: ورشکستگی پاکسان و ارج و ازمایش

در مورد برجام با افراد زیادی مصاحبه کردم. عده زیادی برجام را نخوانده بودند که این مورد هم شامل هواداران برجام میشد و هم منتقدینش. با نخوانده ها کاری ندارم. آنانی که برجام را خوانده بودند نظرات مختلفی داشتند. بیشتر آنها با اصل برجام و سیستم مذاکراتی دولت کاملا مخالف بودند.

اما عده دیگری هم بودند که بنا به دلایلی معتقد بودند ما مجبور بودیم که برجام را امضا کنیم. اما در هر صورت دولت باید میدانست که برجام قابلیت اقتصادی بالایی ندارد. پس اشتباه محض دولت بود که کل سیستم برنامه ریزی اقتصادی خود را حول محور برجام شکل داد.

به یک دلیل معتقدم که دولت اقای روحانی باید عوض شود که آن دلیل هم برجام است. دولت برجام اگر بماند برای حفظ برجام امتیازهای امنیتی دیگری را پیشکش خواهد کرد

به یک دلیل معتقدم دولت اقای روحانی باید بماند که آن دلیل هم برجام است. دولت برجام باید بماند تا نتایج برجام به پای خودش نوشته شود.نه آنکه چند سال بعد دوباره ژست منجی بگیرد و روز از نو،روزی از نو...

باشد که رستگار شویم...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۱
علی

فقر و ایمان

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

نه، اشتباه نکنیم؛ ایمان با اقتصادِ شکوفا در تضاد نیست. همانگونه که فقر در دنیا لزوما منجر به سعادت اخروی نمی‌شود. و البته فقر اقتصادی هم لزوما به کفر منجر نمی‌شود. حدیث نورانی «کاد الفقر ان یکون کفرا» مستعد بد فهمی است. میتوان فقیر بود و مومن، و هم می‌توان ثروت داشت و در منجلاب کفر غرقه بود. به زندگی مولایمان علی (ع) نگاه بیاندازیم. هم آن روز که مجبور بود برای دیگران کار کند تا لقمه نانی برای بهترین خانواده عالم تهیه کند و هم آن روز که از ثروتمندان مدینه بود و هم آن روز که خلیفه بزرگترین حکومت گیتی بود، در هر سه حالت بهترین روش بندگی را پیشه کرده بود. خداوند هم در مورد حضرت سلیمان نبی (ع) توصیف «نعم العبد» را به کار می‌برد و هم شرمنده کننده صبر را، ایوب (ع) را...!

اما افاضات فوق همه ماجرا نیست. روی دیگر سکه را باید در توصیف خداوند از حکومت انبیاء در قرآن جستجو کرد. قرآن از انبیاء زیادی یاد می‌کند. اما از بین این همه، فقط حکومت سه تن را توصیف می‌کند؛ یوسف (ع)، داود (ع) و سلیمان (ع). و چه جالب آنکه فضای هر سه حکومت اقتصادی است. آنگاه که حکومت یوسف (ع) دم می‌زند، داستان قحطی را روایت می‌کند وتدابیر یوسف (ع) و دیگر قضایا را که منجر به نجات مردم مصر می‌شود. حکومت سلیمان نبی (ع) را با ثروت و قدرت فوق العاده خاطر نشان می‌سازد. و حتی آن زمان که قضاوت داود (ع) را روایت می‌کند، قضاوتی در عرصه اقتصادی را به نمایش می‌گذارد.

دو مقدمه گفتیم؛ اول آنکه اقتصاد و ایمان ملازم یکدیگر نیستند. دوم آنکه خداوند در کتاب خویش فضای اقتصادی حکومت انبیاء را مورد تاکید قرار داده است. یک توضیح دیگر هم بدهم و سپس نتیجه را بیان کنم. در حدیثی که بیان شد، منظور از فقر لزوما فقر اقتصادی نیست. هیچکس هم چنین ادعایی نکرده است. فقر دانش، فقر احساس، فقر فرهنگ، فقر سیاست؛ همه اینها می‌توانند به کفر منجر شوند. برای تفسیر درست این حدیث باید به همه این زوایا توجه کامل داشت.

در واقع آنطور که به نظر می‌رسد، برای «فرد» اگر به مقامات و درجاتی نائل شود، یعنی از نظر بصیرت سیاسی، درک فرهنگی و شناخت و معرفت دینی در سطوح بالایی به سر برد، دیگر اقتصاد تعیین کننده درجه ایمان فرد نیست. اوج تبلور این ادعا را می‌توان در صحرای نینوا و روز عاشورا جستجو کرد. از ثروتمندی چون زهیر بن قین که فردی تاجر بود در میان یاران عزیز زهرا (س) هست تا غلامی چون جون. متغیر ثروت در کربلا کاملا بی اثر است. اما همگی بهترین 72 یار تاریخ، از نظر بصیرت سیاسی، شناخت مبانی دینی، و درک فرهنگی و البته جوانمردی در اوج به سر می‌بردند و در «روز واقعه» یاری رسان بهترین خلق خدا شدند.

اما جامعه را نباید با فرد مقایسه کرد چرا که جامعه هم عباس بن علی (ع) دارد و هم آن سیاه بخت کوفی را که به شوق غنیمت لباس سپاه عبیدالله بن زیاد را به تن کرد. جامعه و حکومت در هم پیچیده‌اند. حکومت بدون جامعه قابل تصور نیست و جامعه بدون حکومت دوامی ندارد. قرآن حکومت انبیاء را در عرصه اقتصادی روایت می‌کند. پس اقتصاد رکن رکین نظام سازی و جامعه سازی است. جامعه بدون اقتصاد قطعا مصداق «کاد الفقر أن یکون کفرا» خواهد بود. البته اقتصاد از منظر اسلام هدف نیست، یک ستون است که جامعه ایمانی بر آن استوار می‌شود. خانه را نمی‌سازند که ستون داشته باشند. اما بدون ستون هم خانه‌ای وجود نخواهد داشت. اقتصاد برای جامعه ایمانی، همانند ستون است برای خانه. هدف مومن و جامعه مومن، اقتصاد که از مظاهر دنیاست نیست، اما بدون اقتصاد اگر چه افراد مومنی خواهیم داشت که اتفاقا این مومنین از مخلصین بوده و مصداق «والسابقون السابقون» خواهند بود، اما قطعا و یقینا بدون اقتصاد جامعه مومن نخواهیم داشت.

پس بر نظام جمهوری اسلامی فرض است که اگر می‌خواهد تمدن نوین اسلامی را بنا نهد، قبل از هر چیز اقتصاد ایران را سر و سامان بدهد. چرا که در غیر این صورت خواهد شد آنچه که نباید...!

 

از سری یادداشت های من برای نشریه چشمه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۰۰
علی

حلب و اقتصاد ایران

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۰۶ ب.ظ

در روزهای پس از آزادی حلب، یکی از مواردی که در شبکه های اجتماعی دست مایه شوخی، طعن و گاهی دلنگرانی بعضی از هموطنان ما میشد، کمکهای حتمی ایران برای بازسازی دو کشور عراق و سوریه بود. این دو کشور علاوه بر آنکه از همسایگان ما هستند، تاریخ مشترکی نیز با ما دارند، متحد منطقه ای ما بوده و دین مشترکی نیز با ما دارند. ضمن آنکه این دو کشور مقصد مسافرتهای زیارتی هموطنان ما خواهند بود و طبق تجربیات بین المللی، آبادانی آنها موجب آبادانی ما نیز خواهد شد.

همه موارد بالا به درستی کمکهای آتی ما به این کشورها صحه میگذارد. اما همچنان این موارد فقط ماهیت هزینه ای دارند که همزمان با ضعفهای اقتصادی ایران و مشکلات معیشتی ملت باعث دل نگرانی بخشی از مردم میشود. مشکل هم از نظر من دقیقا همینجاست. کمکهای ایران به حزب الله لبنان و البته حماس فلسطین، به دلیل ماهیت این دو گروه که در واقع حزب بودند از منظرگاه اقتضادی به نوعی هزینه صرف تبدیل شده بود. اما کمکهای ایران به عراق و سوریه، کمک به یک حزب نیست. کمک به یک کشور است. و اگر یک مدیریت درست در کار باشد، میتوان این تهدید گونه اقتصادی را به یک فرصت عظیم اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تبدیل کرد.

توضیح میدهم. کمکهای یک کشور به یک حزب خارجی کمکهایی کاملا یک طرفه است. البته قطعا در قبال کارکردهای خاص حزب مذکور، ولی این کمکها از نظر اقتصادی ما به ازایی نخواهد داشت.

اما کمکهای اقتصادی به یک کشور در صورتی که تحت مدیریتی باکفایت باشد میتواند ورودی های اقتصادی بالایی داشته باشد. این کمکها قادر هستند در بلند مدت بازارهای صادراتی ما را کاملا تضمین کنند، اشتغال را در کشور ایجاد کرده و موجبات رشد بخش خصوصی و طبقه متوسط را فراهم نمایند. با افزایش صادرات تراز تجاری کشور مثبت شده و ارزش پول ملی فزونی خواهد یافت.

ضمن اینکه فرصتهای نفوذ فرهنگی و اقتصادی فراوانی نیز پیش روی ایران قرار خواهد گرفت.

پس بهتر است دولتی ها به جای تمرکز نشات گرفته از یک ذهن خام بر دستاوردهای نداشته برجام، کمی از فرصتهای واقعی پیش روی کشور استفاده کرده و به جای دل سپردن به کدخدایی که نیست، به بازارهای اقتصادی پیش روی کشور که حلال واقعی مشکلات نیز هستند کمی توجه نمایند...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۶
علی

حسابداری اسلامی

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۳۶ ق.ظ

خب یکم عجیبه تیتر!

بعضیا حتی رو اینکه ما «مدیریت اسلامی»، «فلسفه اسلامی»، «جامعه شناسی اسلامی»، «اقتصاد اسلامی»، یا «روانشناسی اسلامی» داشته باشیم هم حرف دارن. این علومی که نام بردم بر ارزشها، هستی شناسی و معرفت شناسی های متفاوتی ابتناء دارند. با این وجود خیلی ها معتقدند که همه اینها «علم» هستند و علم هم غربی و شرقی و دینی و غیردینی ندارد.

حالا در این گیرودار من اومدم میگم که «حسابداری اسلامی» هم داریم. این چه معنی خاصی میتونه داشته باشه؟ آیا جن زده شدم؟ آیا شب شام زیاد خوردم؟ اون علوم قبولی ارزش-مبنا هستند، ولی حسابداری که فقط تکنیکه. حسابداری اسلامی دیگه چیه؟ حرفا میزنیا!

خب حداقل بگذارید حرفم رو بزنم، بعد گیر بدید.

اولا فعلا روی این بحث نمیخوایم بکنیم که آیا مثلا اقتصاد اسلامی داریم یا نه. کسانی که معتقدند اقتصاد، اسلامی و غیر اسلامی ندارد، لطفا بقیه پست رو نخوانند. اما آنهایی که معتقدند اقتصاد اسلامی با اقتصادهای دیگر متفاوت است، چند ثانیه ای وقت بگذارند تا شاید مطلب خوبی گفته باشم.

فعلا روی اینکه حسابداری فقط تکنیک هست، یا چیزی بیشتر از تکنیکه بحث نمی کنیم. فرض بر این است که حسابداری چیزی جز تکنیک ثبت رخدادهای مالی نیست.

ولی نکته ای در اینجا مطرحه. اینکه حسابداری بر اصولی ابتناء دارد که اگر این اصول تغییر کنند، آنوقت حسابداری هم تغییر خواهد کرد.

بنده ضمن مطالعاتی که در فقه اقتصاد اسلامی داشتم، متوجه شدم که تعریف سود در اقتصاد اسلامی با تعریف سود در اقتصادهای مرسوم و غربی بسیار متفاوت است. یعنی مواردی هست که در اقتصادهای مرسوم هزینه محسوب میشوند ولی از منظر فقه اقتصاد اسلامی نباید جزء هزینه های تاجر حساب شوند. خب همین یه نکته کلی تفاوت ایجاد میکنه. اگر سود را حاصل تفریق هزینه ها از درآمدها تعریف کنیم؛ آنگاه اگر در تعریف هزینه ها و درآمدها تغییری رخ دهد به ناچار در میزان سود هم تغییراتی حاصل خواهد شد.

همین یه نکته منجر به آن میشود که میزان سود، میزان مالیات فرد، میزان خمسش، میزان زکاتش، میزان درآمدهای دولت از محل مالیات و زکات، جریانات حاصل از خمس و...تغییراتی زیادی بکنند.

ضمن اینکه همین نکته باعث تغییرات زیادی در سیاستها و رفتارهای تجارتی بنگاه نیز میشود. یعنی همین یه نکته اصلا رفتار یک تاجر مسلمان را از رفتار یک تاجر غیرمسلمان در حیطه بازاریابی به طور کلی متمایز میکند.

حالا اگر کسی خواست معروف شود، میتواند روی همین نکته کار کند.

اگر کسی نبود و اگر برای دکترا گرایش مالی و اقتصادی را انتخاب کردم، این موضوع یکی از گزینه های مهم رساله دکترایم خواهد بود.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۶
علی

تفکر استراتژیک یعنی چی؟ یعنی دیدن هر چیزی که بقیه نمیتونن ببیننش. به همین راحتی

بگذارید مطلبی رو با شما درمیون بگذارم. معمولا وقتی کشورها به دوره رشد بالای اقتصادی میرسن، درآمد ملی و به تبع اون درآمد متوسط افراد بالا میره، زمانی که کالای زیادی در بازار هست و خب بالتبع قیمت ها میاد پایین؛ خلاصه کنم زمانی که عیش ملت جوره، مردم یواش یواش میرن سراغ کالاهای لوکس. میرن سمت تجملات. زندگی اشرافی رو انتخاب میکنن.

ولی بعد از جنگ، در حالیکه ما همیشه یا رکود داشتیم، یا تورم و یا جفتش رو با هم! یعنی زمانی که نه کالا تو بازار بوده و نه قیمت ها پایین، مردم ما رفتن سمت تجملات. مردم ما دنبال کالای لوکس بودن، لوس بازی درآوردن.

خب این چند تا موضوع شد. یعنی خود همین مطلب که چرا در این شرایط سخت اقتصادی دنبال تجملات رفتیم رو میشه از منظر روانشناسی، جامعه شناسی، جامعه شناسی اقتصاد، جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی دین، امنیت ملی و .. مورد پژوهش قرار داد. خود همین بحث سالهای زیادی جای کار داره.

روی مطالب بالا کار شده، ولی بازم جای کار هست.

ولی مطلبی که میخوام با شما در میون بگذارم یک مقدار جدیده. تا حالا کسی به این فکر نکرده که خود رکود اقتصادی میتونه یه فرصت فرهنگی باشه.

یعنی چی؟ یعنی اینکه حالا که مردم سختشونه برن سراغ لوکسیات، ما بیایم این نرفتن سمت لوکسیات رو به عنوان فرهنگ بین مردم جا بندازیم. یعنی اگر مردم الان مجبورن ساده زیست کنن، کاری کنیم که این زیست ساده تبدیل به عادت ملت بشه.

البته میدونم تو همین پست چند تا مطلب متناقض رو گفتم. ولی کار بر روی همین مطالب متناقض، فهم اونها و چرایی ایجادشون و چگونگی رفع اونها هست که میتونه از یک تهدید اقتصادی، یک فرصت بزرگ فرهنگی بسازه

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۲:۱۶
علی